Loading...
شما از نسخه قدیمی این مرورگر استفاده میکنید. این نسخه دارای مشکلات امنیتی بسیاری است و نمی تواند تمامی ویژگی های این وبسایت و دیگر وبسایت ها را به خوبی نمایش دهد.
جهت دریافت اطلاعات بیشتر در زمینه به روز رسانی مرورگر اینجا کلیک کنید.

ادبیات

بازدید: 35702

  • چککو پیره. نویسنده: ماکسیم گورکی

    وقتی یادش می افتد که به خاطر شرافت، که پدرشان همه عمر با آن زندگی کرده. زندانی شده اند، خوشحال می شود و صورت برنجی اش به لبخند مغرورانه ای باز می شود. - زمین پر حاصل است، بشر فقیر است. خورشید مهربان است، بشر ستمکار است، همه عمرم در فکر این چیزها بودم ...

    ادامه...
  • جاودانگی. نویسنده: میلان کوندرا. مترجم: حشمت کامرانی
    جاودانگی. نویسنده: میلان کوندرا. مترجم: حشمت کامرانی

    وقتی حدود ساعت هشت و نیم بیدار می‌شوم، می‌کوشم اگنس را تصویر کنم. او نیز چون من بر تختخواب پهنی دراز کشیده. سمت راست تختخواب خالی است. شوهرش کیست؟ معلوم است شخصی که روزهای شنبه صبح زود خانه را ترک می‌کند. برای همین است که تنها است، ...

    ادامه...
  • ترقه ها زیر باران. نویسنده: احمدرضا احمدی
    ترقه ها زیر باران. نویسنده: احمدرضا احمدی

    هیچ وقت باهم در بهار دعوا نکردیم و حرف از سیاست و جنگ نزدیم. یک روز تمام زیر درختان انگور با هم حرف زدیم تا شب شد، سال همان شب تحویل شد.

    ادامه...
  • اشتباه. نویسنده: ایزاک آسیموف. مترجم: سیامک جولایی
    اشتباه. نویسنده: ایزاک آسیموف. مترجم: سیامک جولایی

    من فکر نمی‌کردم چنین چیزی امکان پذیر باشد. - چرا نباشد؟ این فقط یک جریان ساده انتقال مادی است. استاد زبان با هیجان گفت: یعنی مسافرتی در زمان. و با تردید افزود: ولی این کار کمی... غیر عادی به نظر می‌رسد....

    ادامه...
  • پاهام زندگی مخصوص خودشونو دارن. نویسنده: لنگستون هیوز. مترجم: علی‌اصغر راشدان
    پاهام زندگی مخصوص خودشونو دارن. نویسنده: لنگستون هیوز. مترجم: علی‌اصغر راشدان

    ـ عیب قضیه این جاست که تو چش داری، ولی چیزی نمی‌بینی. این پاها، روی تموم سنگای خیابون 135 ولنوکس وایساده‌ن. این پاها به همه چی کمک کرده‌ن. از عدل پنبه بگیر، تا یه زن گشنه. این پاها ده‌هزار مایل تو کار کردن واسه‌ی سفیدپوستا راه رفته‌ن.

    ادامه...
  • جادوگر مردود. نویسنده: خورخه لوئیس بورخس. مترجم: احمد میرعلایی
    جادوگر مردود. نویسنده: خورخه لوئیس بورخس. مترجم: احمد میرعلایی

    سه روز گذشت، چندین مرد از راه رسیدند، لباس عزا بر تن داشتند و نامه‌های تازه‌ای برای کشیش آورده بودند. در این نامه‌ها خواند که اسقف مرده است و قرار است جانشینی برای او برگزینند و امید می‌رفت که به یاری خدا او به این مقام برگزیده شود...

    ادامه...
  • زن و شوهر. نویسنده: فرانتس کافکا
    زن و شوهر. نویسنده: فرانتس کافکا

    _ بلند شوم و همان طور که حرف می زنم، اینور و آنور بروم. در دفتر خودم عادت بدی نیست، ولی در منزل دیگران کمی اسباب زحمت است. ولی نتوانستم جلوی خودم را بگیرم، به خصوص که سیگارم را هم همراه نداشتم. خب هر کسی عادت های بدی دارد، ...

    ادامه...
  • ققنوس. نویسنده: سیلویا تاون سند وارنر. مترجم: سید حامد حسینی بافقی
    ققنوس. نویسنده: سیلویا تاون سند وارنر. مترجم: سید حامد حسینی بافقی

    آنها به كنار قفس ققنوس رفتند، ققنوس بالهایش را با ادب و متانت تكان داد. آنها توجهی نكردند. ققنوس، این پرنده نادر و افسانه‌ای منحصربه‌فرد است. این پیر غرب طبیعت نه جفتی دارد و نه حتی می‌‌خواهد. در كهنسالی ...

    ادامه...
  • پیراهن مرد ناراضی. نویسنده: ایتالو کالوینو. مترجم: محسن ابراهیم
    پیراهن مرد ناراضی. نویسنده: ایتالو کالوینو. مترجم: محسن ابراهیم

    پادشاه همسایه، فرستادگان رو پذیرفت و گفت: «بله‌بله چیزی کم‌وکسر ندارم. اما حیف که با وجود این همه چیزها باید مُرد و همه‌رو گذاشت و رفت! با این فکر اون‌قدر عذاب می‌کشم که شب‌ها خواب خوش به چشمم نمی‌یاد!» و فرستادگان فکر کردند که بهتره برگردن!

    ادامه...
  • راز و نیاز یک لاف. نویسنده: لنگستن هیوز. مترجم: علی اصغر راشدان

    تو اتوبوسا کنار ما می‌شینن! بچه‌های کوچیک سیاه شونو با بچه‌های سفید ما راهی مدرسه می‌کنن! حتی دارن زمزمه می‌کنن که دوست ندارن دیگه تو زندون جداگانه نگهداری بشن! می‌گن که زندون یه محل عمومیه که مالیات‌شو اونام می‌پردازن. خدایا، ...

    ادامه...
  • کلئوپاترا. نویسنده: ویل کاپی  مترجم: نجف دریابندری
    کلئوپاترا. نویسنده: ویل کاپی مترجم: نجف دریابندری

    آنتونیوس و کلئوپاترا ذوق‌شان با هم جور بود هم‌د‌یگر را خوب درک می‌کردند. مثلاً بعضی شب‌ها که حوصله‌شان سر می‌رفت لباس گدایی می‌پوشیدند (چون گمان می‌کنم گدایی در آن زمان اونیفورم مخصوصی داشته است) و تو کوچه‌ها ولو می‌شدند. در خانه‌ها را می‌کوبیدند و ...

    ادامه...
  • کبوتر چاهی. نویسنده: ایتالو کالوینو
    کبوتر چاهی. نویسنده: ایتالو کالوینو

    مارکووالدو گویی کاسه آب یخی روی سرش ریخته باشند. در این هنگام صدای داد و هوار زنی از بیرون شنیده شد: رختشوی بود که فریاد زنان خانم خانه را صدا می زد: «خانم! خانم!» - چه خبر است، گوئندالینا؟.....

    ادامه...

اطلاع رسانی

کافه خوندنی

مقاله بخوانید، جایزه نقدی بگیرید

30 جایزه 100 هزار تومانی

برای 30 نفر در هر ماه

برای ثبت نام کلیک کنید

اعضا سایت، برای ورود کلیک کنید . . . 

 

اطلاع رسانی

آمار

  • بازدید امروز: 4663
  • بازدید دیروز: 5393
  • بازدید کل: 11626843