Loading...
شما از نسخه قدیمی این مرورگر استفاده میکنید. این نسخه دارای مشکلات امنیتی بسیاری است و نمی تواند تمامی ویژگی های این وبسایت و دیگر وبسایت ها را به خوبی نمایش دهد.
جهت دریافت اطلاعات بیشتر در زمینه به روز رسانی مرورگر اینجا کلیک کنید.

ادبیات

بازدید: 37965

  • کلئوپاترا. نویسنده: ویل کاپی  مترجم: نجف دریابندری
    کلئوپاترا. نویسنده: ویل کاپی مترجم: نجف دریابندری

    آنتونیوس و کلئوپاترا ذوق‌شان با هم جور بود هم‌د‌یگر را خوب درک می‌کردند. مثلاً بعضی شب‌ها که حوصله‌شان سر می‌رفت لباس گدایی می‌پوشیدند (چون گمان می‌کنم گدایی در آن زمان اونیفورم مخصوصی داشته است) و تو کوچه‌ها ولو می‌شدند. در خانه‌ها را می‌کوبیدند و ...

    ادامه...
  • کبوتر چاهی. نویسنده: ایتالو کالوینو
    کبوتر چاهی. نویسنده: ایتالو کالوینو

    مارکووالدو گویی کاسه آب یخی روی سرش ریخته باشند. در این هنگام صدای داد و هوار زنی از بیرون شنیده شد: رختشوی بود که فریاد زنان خانم خانه را صدا می زد: «خانم! خانم!» - چه خبر است، گوئندالینا؟.....

    ادامه...
  • پسرك ستمگر. دينو بوتزاتى. ترجمه: پرويز شهدى
    پسرك ستمگر. دينو بوتزاتى. ترجمه: پرويز شهدى

    مادربزرگ هم وارد معركه شد: - آه، نه، عزيز دلم، حق با توست... به روى اين پدربزرگ بدجنس كه مى زند همه اسباب بازى هايت را خراب مى كند، بنگ بنگ تير خالى كن، كوچولوى قشنگم. اسباب بازى هايش را مى شكنند و انتظار دارند باز هم پسر خوب و مهربانى باقى بماند.

    ادامه...
  • آگوستین. نویسنده: هرمان هسه
    آگوستین. نویسنده: هرمان هسه

    هرمان هسه ادیب، نویسنده و نقاش آلمانی-سوییسی و برندهٔ جایزهٔ نوبلِ سال ۱۹۴۶ در ادبیات. وی در ۲ ژوئیهٔ ۱۸۷۷ در شهر کالو (Calw) واقع در استان بادن-وورتمبرگ زاده شد. پدر هرمان هسه مدیریت مؤسسه انتشارات مبلغین پروتستان را به عهده داشت....

    ادامه...
  • شبی که تنهایش گذاشتند. نویسنده: خوان رولفو. مترجم: فرشته مولوی
    شبی که تنهایش گذاشتند. نویسنده: خوان رولفو. مترجم: فرشته مولوی

    باید "بالا رفت، به جلگه رسید و بعد پایین رفت." او هم همین کار را کرد. هر چه خدا بخواهد همان می‌شود. همان کاری را می‌کرد که آن‌ها گفته بودند بکند، اما نه در همان ساعاتی که گفته بودند. به لبه دره‌های عمیق رسید. د‌شت خاکستری بزرگ را از دور دید. فکر کرد...

    ادامه...
  • چاقو . نویسنده: محمد بهارلو
    چاقو . نویسنده: محمد بهارلو

    محمد بهارلو از داستان‌نویسان و منتقدان شناخته‌شده ایران است. او فعالیتش را به عنوان داستان‌نویس در سال‌های قبل از انقلاب آغاز كرد و در كنار داستان‌نویسی به روزنامه‌نگاری و جریان‌شناسی ادبیات ایران نیز پرداخت. بهارلو به سال 1334 در «آبادان» به دنیا آمد.

    ادامه...
  • قطار. نویسنده: آخيل شارما. ترجمه: اسدالله امرايى
    قطار. نویسنده: آخيل شارما. ترجمه: اسدالله امرايى

    از دور كه مى آمد صدايش را شناختم. فس فس كنان مى آمد و از دودكش اش دود غليظى مثل كوره، تنوره مى كشيد. ريل هاى روى زمين سفت، محكم شده بودند و صدا از دور مى پيچيد. مثل نهرى صورتى رنگ و باريك از دورمى آمد و هر چه نزديك تر مى شد، بزرگ تر مى نمود.

    ادامه...
  • تولد. نویسنده: اسماعیل فصیح
    تولد. نویسنده: اسماعیل فصیح

    زن همسایه دوباره چادرش را مرتب کرد و گفت: " خب، مشتلق ما چی می‌شه، روح الله خان؟" مرد گفت: " چشم، آبجی." خانم جون به طرف مرد امد و گفت: " مادرش حال نداره. باید استراحت کنه." اندکی سکوت کرد، بعد گفت: " نباید هول کنه- یا تکون بخوره. بچه هم حالش خوبه"

    ادامه...
  • بانوى پير. نویسنده: نوئل دوول. ترجمه: قاسم صنعوى
    بانوى پير. نویسنده: نوئل دوول. ترجمه: قاسم صنعوى

    بانوى پير همان رفتار ساده و مستقيم خود را كه براى بانويى چنان بزرگ نوعى رفتار خاص او به شمار مى رفت- ولى چون نشانى از همدلى واقعى به ديگران، گرمابخش بود- حفظ كرده بود. بانوى پير به من گفت: «چقدر از ديدن تان خوشوقتم.» دستش را به سويم دراز كرد تا ...

    ادامه...
  • وقتى مجبورى سرت را به ديوار بكوبى. نویسنده: آلبرتو موراويا. ترجمه: رضا قيصريه
    وقتى مجبورى سرت را به ديوار بكوبى. نویسنده: آلبرتو موراويا. ترجمه: رضا قيصريه

    حالا زنش بود كه نشسته بود روى تختخواب و بهت زده نگاهش مى كرد. اما از نگاهش شرارتى تعمدى بيرون مى زد. سر را گرفت پايين. با لحن يكنواخت و خواب آلودى جواب داد: «نظرم اين است كه تو يك عيب اساسى دارى. حسودى. البته بزرگترين عيب تو بى تفاوتى است...»

    ادامه...
  • چند روایت معتبر درباره‌ی برزخ. نویسنده: مصطفی مستور
    چند روایت معتبر درباره‌ی برزخ. نویسنده: مصطفی مستور

    «مصطفی مستور» متولد 1343 شهر اهواز و فارغ‌التحصیل رشته مهندسی عمران و فوق لیسانس زبان و ادبیات فارسی است. از سال 1368 كار داستان‌نویسی را با چاپ اثری در مجله «كیان» آغاز كرد و سپس دومین رمان خود «روی ماه خداوند را ببوس»منتشر نمود.

    ادامه...
  • وقتی شهریار معشوقه‌اش را در سیزده به در دید!
    وقتی شهریار معشوقه‌اش را در سیزده به در دید!

    داستان زیر، داستان عشق شهریار که عشقی جان‌گداز و سوزناک است را روایت می‌کند که بسیار زیبا و عاشقانه است...

    ادامه...

اطلاع رسانی

کافه خوندنی

مقاله بخوانید، جایزه نقدی بگیرید

1 جایزه یک میلیون تومانی 

و 17 جایزه دیگر

در هر ماه

برای ثبت نام کلیک کنید

اعضا سایت، برای ورود کلیک کنید . . . 

 

اطلاع رسانی

آمار

  • بازدید امروز: 5869
  • بازدید دیروز: 8235
  • بازدید کل: 15053904