Loading...
شما از نسخه قدیمی این مرورگر استفاده میکنید. این نسخه دارای مشکلات امنیتی بسیاری است و نمی تواند تمامی ویژگی های این وبسایت و دیگر وبسایت ها را به خوبی نمایش دهد.
جهت دریافت اطلاعات بیشتر در زمینه به روز رسانی مرورگر اینجا کلیک کنید.

تاریخ ملل، چگونه هویّت ملت ها شکل گرفت - قسمت آخر

تاریخ ملل، چگونه هویّت ملت ها شکل گرفت - قسمت آخر

نویسنده: پیتر فوردوتا
ترجمۀ: مهدی حقیقت خواه

در تاریخ، دو قهرمان مورد ستایش چینی ها، چوان یو و یوئه فی، کسانی بودند که آرزوهایشان عملی نشد. اولی سرداری بود که در فروپاشی دودمان هان در اوایل قرن سوم میلادی دخالت داشت؛ و دومی میهن پرستی که برای سونگ جنوبی در قرن دوازدهم جنگید؛ و در مورد هر دو می توان گفت که ناکام ماندند، اما در فرهنگ عامه تکریم و ستایش شدند.

از این رو، تاریخ و تاریخ نگاری در چین جایگاهی به مراتب اساسی تر در مقایسه با غرب داشت. تاریخ پیش فرض های اساسی نظم آسمانی (تیان دائو) و جهان انسانی، همچنین هویت فرهنگی و سیاسی را توضیح می داد و توجیه می کرد. تاریخ تا حد زیادی در مورد این که آیا امپراتوران تجلی فرمان «آسمان» بودند یا نه داوری می کرد و بدین ترتیب در مورد مشروعیتشان تصمیم می گرفت.

در دوره های بهار و پاییز و حکومت های در حال جنگ (770 – 221 ق.م)، امپراتور هان، متن های کنفوسیوسی جایگاه رسمی و مرجع پیدا کرد و دانشورانی که آن ها را مطالعه و تفسیر می کردند و در میان «چهار طبقۀ اجتماعی» (سه طبقۀ دیگر: کشاورزان، صنعتگران و بازرگانان) از همه مهم تر بودند. برای دو هزار سال پس از آن، تفاوت اصلی بین چین و غرب دراین بود که در چین «حقیقت» لزوماً از یک فراطبیعی یا خدا نشئت نمی گرفت. به تعبیر کنفوسیوس، دورۀ دودمان های شیا، شانگ و ژو (که مجموعاً به «سه دودمان» معروف اند) عصر طلایی ای بود که گویا در آن جامعۀ آرمانی وجود داشت. در سرتاسر تاریخ بعدی، هدف مردان دانش آموخته کمک به باز تولید نظم اجتماعی دورۀ «سه دودمان» و تبدیل جهانی ناعادلانه به جهانی عادلانه بود.

با تقدیس آثار رسمی کنفوسیوس، جایگاه تاریخ نگاری تا حدی تنزل کرد. اما، از آن جا که این آثار رسمی نسبتاً ثابت و جا افتاده بود و محتوایشان به گذشته های دور منحصر می شد، تاریخ نگاری هنوز هم برای افراد و رخدادها کارکرد مشروعیت بخشی مهمی داشت و راهی به سوی حقیقت تلقی می شد، به این دلیل که متونی مورد توجه عامۀ مردم بود که دیدگاه ها و نگرش های «آسمان» را بیان می کرد، و نیز بدین جهت که نظر براین بود در دورۀ دوردست «سه دودمان» یک جامعۀ آرمانی وجود داشته است. از این رو، بخش عمدۀ محتوای آموزش ابتدایی و دانش اندوزی پیشرفته به تاریخ نگاری اختصاص داشت.

با هجوم نفوذ غرب در تمام ابعاد جامعۀ چینی در قرن نوزدهم، این فرایند تغییر کرد. با توجه به وسعت زیاد و جمعیت کلان چین، هدف مهاجمان اشغال این سرزمین نبود، بلکه راهبرد سلطۀ کم هزینه ای را درپیش گرفتند و آن دستیابی به نفوذ فرهنگی بود که راه را برای منافع اقتصادی هموار می کرد. گرچه معلوم شد قدرت خرید چین محدود است، غرب در تلاش برای سلطۀ فرهنگی بسیار موفق بود؛ و این به تدریج اندیشۀ بسیاری از چینی های دانش آموخته را تغییر داد. از آن جا که آیین کنفوسیوسی به خودی خود قادر نبود برای چین قدرت و رفاه به همراه آورد، از جایگاه عالی خود در جامعه گام به گام عقب نشست.

بنابراین با سست شدن شالوده های فرهنگ چینی، نگرش چینی ها نسبت به آن دستخوش دگرگونی چشمگیری شد. اینک مردم چین فرهنگشان را ناپخته و عقب مانده می دیدند که در جهان جایگاهی ناچیز و حاشیه ای دارد. چین تا اوایل قرن بیستم جاذبه و اهمیتش را از دست داده بود.

در این زمان جا به جایی آشکاری در مناسبات قدرت بین حوزه های گوناگون دانش پژوهی شکل گرفت. آثار کلاسیک کنفوسیوسی دیگر نمی توانستند پاسخگوی خواست قدرت و ثروت ملی باشند، در نتیجه اهمیت خود را از دست دادند. به جای آن، درکی فراخ تر از تاریخ برای بقای ملت و فرهنگش ضروری تشخیص داده شد و از پی آن، مطالعۀ تاریخ جایگاه بی سابقه ای پیدا کرد. اما اینک روشنفکران چنان اعتمادشان را به سنت های چینی دانش پژوهی از دست داده بودند که درست وقتی مطالعۀ تاریخ وظیفۀ سترگ بخشیدن روح تازه به ملت چین را بر عهده گرفته بود، به آغوش سنت های روشنفکری غرب درغلتید.

از آغاز قرن بیستم، بسیاری از روشنفکران پیشرو معتقد بودند که فرهنگ سنتی را باید به موزه ها سپرد تا راه برای مدرن سازی باز شود. حتی برخی از دانشوران محافظه کار این نظر را پذیرفتند که فرهنگ سنتی کهنه و عتیقه است. اکثر مردم موافق بودند که سنت نمی تواند مشکلات عصر را حل کند، و آن را تهدیدی برای توسعۀ جامعۀ جدید می دانستند. از این رو، تأکید شدیدی بر تمیز «کهنه» از «نو» به منظور حذف آن وجود داشت.

پس از جنیش چهارم مه 1919، علم به طور فزاینده ای مظهر حقیقت تلقی می شد. مطالعۀ تاریخ به صورت یک روش شناسی علمی با رسالت «سامان بخشی دوباره به گذشتۀ ملت»، از نو مفهوم سازی شد. بدین ترتیب، اینک ملی گرایی و علم همراه شدند. بدون روش علمی، مطالعات ملی معنای چندانی نداشت، درحالی که بدون «گذشتۀ ملی» که روشنفکران چینی به مطالعۀ آن عادت داشتند، روش علمی موضوعی برای بررسی نداشت. نظریۀ مارکسیستی ماتریالیسم تاریخی، نمودی از رویکرد علمی، محبوبیت یافت و پس از سال 1949 الگوی راهنمای مطالعۀ تاریخ شد.

بنابراین، در قرن بیستم تقریباً همۀ دانش پژوهان چینی نظریه ها و روش های غربی را پذیرفتند. تاریخ بایستی نوعی از خود علم می شد و در میان انبوه رشته ها برای خودش جایی باز می کرد. تاریخ همانند مطالعات کلاسیک (متون کهن)، قادر نبود پاسخگوی نیاز به توان و اقتدار ملی باشد، و به تدریج وظیفۀ سنگین برانگیختن نوزایی ملی را وانهاد. اما با این کار فرصت یافت که آزادانه تر به یک رشتۀ قاعده مند دانشگاهی تبدیل شود. از نیمۀ دهۀ 1990 رویکردهای متفاوتی به تاریخ نمایان شد که چشم اندازهای تازه ای را به روی مسائل تاریخی گشود، از مطالب تازه بهره برد و شکل های بیانی متفاوتی را به کار گرفت.

در چین امروزی نوع تاریخی که در مدارس تدریس می شود و مردم به آن توجه نشان می دهند به طرز چشمگیری تغییر کرده است. مراسم افتتاحیۀ المپیک پکن در سال 2008 نمود چشمگیری از این تغییر تاریخ در چین بود. مراسم، در آنچه نوعی شعر یا تابلوی تاریخی به نظر می آمد، برکاغذسازی و فناوری های دیگر تأکید داشت که «چهار اختراع بزرگ» تاریخی را شامل می شد (اختراعات دیگر قطب نما، باروت و چاپ بودند.) این اختراعات، که اینک گویای فرهنگ چین تلقی می شوند، یک قرن پیش به ندرت مورد توجه بودند و تنها در دوران اخیر از نو مورد توجه قرار گرفتند و اهمیت تازه ای یافتند. این ها بی شک بخشی از تاریخ چین اند، اما علم در چین، برخلاف غرب، هیچ گاه جایگاه محوری پیدا نکرد. بنابراین آنچه را در مراسم افتتاحیه به نمایش درآمد می توان تاریخ چین از منظر غربی توصیف کرد.

تغییر کارکرد و محتوای تاریخ در یکصد سال اخیر نوعی سردرگمی ایجاد کرده است. اهمیت پیشینش را به تدریج از دست داده است و بسیاری از مردم – چه دانشوران و چه مردم عادی – از خود می پرسند فایدۀ تاریخ چیست. حدود پنجاه سال پیش، تاریخ هنوز رشتۀ خیلی مهمی بود و در میان فرهنگستان های علمی چین دست کم سه مؤسسۀ پژوهشی به تاریخ اختصاص داشت (هر کدام از رشته های دیگر معمولاً تنها یک مؤسسۀ پژوهشی داشتند.)

اما در بیست سال اخیر نوعی حس بحران در گروه های تاریخ دانشگاه ها پدیدار شده و، در این زمانۀ تغییرات سریع، اهمیت هویت فرهنگی به نحو چشمگیری افزایش یافته است. کل جامعه علاقه و دلبستگی شدیدی به تاریخ چین و مردمش از خود بروز داده است. در مورد این پرسش که این توجه تازه برای مطالعۀ تاریخ موهبت خواهد بود یا مصیبت، تنها باید منتظر بود تا تاریخ خودش پاسخ دهد.

برای شرکت در مسابقه و پاسخ به سوالات وارد سایت شوید اگر عضو نیستید ثبت نام کنید


  • منبع: کتاب تاریخ ملل، چگونه هویّت ملت ها شکل گرفت انتشارات ققنوس
  • تاریخ: دوشنبه 13 بهمن 1399 - 07:47
  • صفحه: تاریخ
  • بازدید: 1419

یادبان، نکوداشت یاد رفتگان

ارسال نظر

اطلاع رسانی

کافه خوندنی

مقاله بخوانید، جایزه نقدی بگیرید

1 جایزه یک میلیون تومانی 

و 17 جایزه دیگر

در هر ماه

برای ثبت نام کلیک کنید

اعضا سایت، برای ورود کلیک کنید . . . 

 

اطلاع رسانی

آمار

  • بازدید امروز: 9498
  • بازدید دیروز: 10168
  • بازدید کل: 17312362