Loading...
شما از نسخه قدیمی این مرورگر استفاده میکنید. این نسخه دارای مشکلات امنیتی بسیاری است و نمی تواند تمامی ویژگی های این وبسایت و دیگر وبسایت ها را به خوبی نمایش دهد.
جهت دریافت اطلاعات بیشتر در زمینه به روز رسانی مرورگر اینجا کلیک کنید.

ثار اثر دکتر علی شریعتی

ثار اثر دکتر علی شریعتی

يك کلمه، در فرهنگ های غني، يك بيوگرافي هم دارد، که خيلي مهم است

من از کلمه فلورانس سيلان شط طلايي را حس مي کنم؛ از کجای آن؟ از خودِ آهنگش ببينيد که شناخت يك کلمه چقدر دقيق و عميق و با ارزش است! در عين اينكه اسم مكاني است که همه مي شناسند، ،» فلورانس « بعضي ها مي گويند که درعين حال که موزيكش برای يك شاعر معنای چيز ديگری را مي دهد و درخشندگي و سيلان يك شط وتيزی و سوزندگي رنگ طلا را القاء مي کند، يك بيوگرافي هم دارد، و آن بيوگرافي مربوط به رابطه ای است که اين کلمه با يك داستان ويك قضيه دارد. مثال مي زند فلورانس اسم زني عفيف بود، که زيبا و پاکدامن بود و ...

بنابراين يك کلمه، در فرهنگ های غني، يك بيوگرافي هم دارد، که خيلي مهم است؛ مثلاً کلمه ،» رند « کلمه ای است که درهيچ لغتي، با آن عمق و ظرافت و آن ابعادی که حافظ به کار مي برد ، قابل ترجمه نيست؛ مثلاً بعضي ها آن را کلوشار، ترجمه کرده اند، يعني درويش، گدا و لاابالي؛ در صورتي که معني هيچ کدام از اينها اصولاً حتي معنای » رند « را نمي دهد.

يكي از همين کلمات که بيوگرافي تاريخي دارد،» ثوره « است. رابطه اش با آن قضيه جامعه شناسي و تاريخي است که به اين کلمه غنايي بيش از حد مي دهد. در اينجاست که معني کلمه از محدوده وجودی خود کلمه خيلي فراتر مي رود. ، کلمه ای داريم به نام ثار که در دعاها مي خوانيم ؛» يا ثار الله و ابن ثاره « به خود امام حسين مي گوييم که تو ثار خدا هستي اساساً در جامعه شناسي و فرهنگ عرب » ثار « چيست؟

پيش از اسلام، نظام، نظام قبايلي است. بزرگترين کار انقلابي اسلام، تبديل يك نظام قبايلي به يك نظام اجتماعي است؛ يعني پيغمبر اسلام در ظرف چند سال و در يك نسل که چنين حادثه ای در تاريخ امكان ندارد، برای اينكه کاری است که در طول چندين قرن آن هم با تغيير عميق زير بنای اقتصادی و سياسي بايد شكل بگيرد از مجموعه قبايل که خودش زيربنای اجتماعي خاصي است اين تبديل زيربنايي بزرگ انقلابي را انجام داده و آن تبديل يك نظام قبايلي، به يك نظام اجتماعي کامل است. در نظام قبايلي عرب همچنان که در تمام نظام های قبايلي دنيا هرقبيله، يك شخص وجود ندارد؛ بلكه قبيله وجود حقيقي دارد؛ هر فرد خودش » فرد « واحد است، يعني هيچ نيست، و در عين حال تمام قبيله است. در بعضي از دهات، دهات خيلي پرت که هنوز اين تمدن نجس ما به آنجا نرفته اگر شما تجربه کرده باشيد؛ نمي دانم هنوز اين روح هست: شما يك بيگانه ايد، وارد ده مي شويد، مي بينيد که همه کساني که در جلوی دروازه در راه شما هستند، جمع مي شوند و شما را به منزلي دعوت مي کنند: خواهش مي کنم بفرمايي يك امشب را اينجا تشريف داشته باشيد، يك امشب را اينجا « در صورتي که اين منزل مال اينها نيست، مال هيچ کدام نيست، ؛» استراحت کنيد صاحبش اصلاً در صحراست ويا اصولاً در ده نيست. اين برای چيست؟ برای اين است در اينجا خود را نشان مي دهد شما » اصالت قبيله « و » اصالت ما « ،» روح ما « که آن بيگانه ای هستيد، وارد مي شويد، مهمان هستيد، مهمان چه کسي؟ مهمان حسن، حسين،

اما آن حسن و حسين چون فردی دراين جامعه، اين امت و اين قبيله است، با تمام قبيله مساوی است؛ يعني شما مهمان قبيله ايد؛ بنابراين هر کسي خودش را صاحبخانه مي داند و ميزبان شما، و چون هرکسي خانه ای مطابق شأن شما ندارد، شما را به خانه ای که تناسب بيشتر با شخصيت شما دارد، دعوت مي کند، ولو آنكه صاحبش هم نباشد؛ مجاز هم هست اين کار را بكند؛ معلوم مي شود که هنوز مالكيت فردی به اين صورت که درنظام اجتماعي هست، که فرد شخصيت مستقل مي گيرد لااقل از لحاظ روحي به وجود نيامده؛ يعني همه چيز مال قبيله است. شخصيت هم همين طور است: شما اگر به يك فرد توهين کنيد، هرگز قبيله احساس نمي کند که تنها به او توهين کرده ايد، تمام وجدان اين جمع جريحه دار مي شود و همه خودشان را متهم و دشنام ديده و شنيده احساس مي کنند ودر صدد عكس العمل برمي آيند، و شما بايد از طايفه غذرخواهي کنيد. در صورتي که در يك جامعه، ]اگر[ شما به يك فرانسوی توهين کنيد، به يك آمريكايي توهين کنيد، به خود او توهين کرده ايد؛ يك آمريكايي ديگر هيچ گونه، عكس العملي نشان نمي دهد؛ يا ]اگر[ به يك تهراني يا به يك مشهدی توهين کنيد، هيج وقت مشهدی ها وتهراني های ديگر احساس نمي کنند که مورد اهانت واقع شده اند؛ هر کسي حساب شخصي خودش را دارد. ولي در جامعه قبيله ای يك شخص وجود دارد به اسم قبيله، که معمولاً رئيس قبيله، توتم قبيله يا خدای قبيله، تجسم روح جمعي است، روحي که افراد وتن های گوناگون دارد: هزار تا، دوهزار تا و ... از لحاظ حقوقي هم اين مسأله وجود داشته؛ حقوق قبايلي يك حقوق جمعي است، و آن اين است که اگر فردی از قبيله مثلاً بني غطفان، فردی را از قبيله بني زهره کشته باشد، قاتل، قاتل نيست؛ مقتول هم مقتول نيست، بلكه قاتل بني غطفان است و مقتول بني زهره؛ اصلاً هر فردی از بني زهره خود را صاحب خون مي داند و هر فردی از افراد بني غطفان قاتل وکشنده است. بنابراين برای انتقام گرفتن، کافي است که هر يك از افراد بني زهره هر وقت دستش به هر فردی از افراد بني غطفان که قاتل جزءِ آن قبيله است رسيد، او را بكشد؛ اين انتقام، گرفته شده، ولو فرد کشته شده هم هيچ ربطي به قاتل نداشته و يا اصلاً نشنيده باشد و هيچ تقصير هم نداشته باشد، ولي به هر حال عضو آن قبيله است،

يعني اين قبيله، يك خون طلب دارد، و آن قبيله است که يك خون را ريخته. افراد از لحاظ حقوق قبايلي، شخصيت حقوقي ندارند. اين، زيربنای اجتماعي قضيه است؛ اينجا درست دقت کنيد که قضيه چقدر زيبا و عميق مي شود: فردی از يك قبيله، يك فرد از قبيله ديگر را مي کشد. قبيله ای که کسي اين قبيله است. درست » ثار « ، از افرادش کشته شده، صاحب خون است؛ آن کشته روشن است؟ ما قبيله ای هستيم؛ يكي از افراد قبيله دشمن يكي از بچه های ما را کشته؛ » ثار « پدر يا مادر يا پسر او صاحب خون نيستند؛ همه ما صاحب خون هستيم؛ او انواده اش، ثار پدر، مادر، پسر پسر بزرگ ش نيست، ثار قبيله است، ثار ماست،

خوب، يعني چه؟ يعني ما از دشمن يك خون طلب داريم. غيرت يعني، تحمل نكردن. برای اولين بار، اسلام مسأله فديه و مسأله حقوق را فردی کرد، به خاطر اينكه مي خواست جامعه بسازد، به خاطر اينكه مي خواست روابط قبيله ای را نابود کند يكي از راههای آن، ايجاد حقوق فردی است: قاتل همان کسي است که دستش به خون آلوده است و صاحب خون، همان کسي است که با مقتول پيوند خانوادگي دارد، پدرش است، پسرش است و ...

هر قبيله غيرتمندی وقتي يك ثار دارد، حتماً بايدانتقام آن را از دشمن بگيرد. در اينجا افسانه ای هم هست که در عين حال که دروغ است، از آن راست تر حقيقتي در تاريخ انسان نيست ؛ و آن اين است که چقدر عالي است! مي گويند وقتي فردی از قبيله ما کشته مي شود قبيله به صورت چادرنشين است، کوچ مي کند، ييلاق مي کند، قشلاق مي کند خون او مي ريزد، اما روح او به صورت پرنده ای ضجه کنان شب و روز در پيرامون قبيله و دور سر يكايك جوان های قبيله و زن و مرد قبيله مي چرخد و ضجه مي کشد و شكنجه مي بيند و فرياد مي کشد و افراد قبيله اش را به انتقام مي خواند و اين مرغ، اين پرنده، آرام نمي گيرد، تا وقتي انتقامش از دشمن گرفته شود.

اين افسانه، درست روشن است؟

گاهي چگونه حقايق به صورت افسانه و اساطير بيان مي شود! آدم بايد آنها را بفهمد. گاهي هست که در اساطير

ارزش و حقيقت خيلي بيشتر ازتاريخ ما وجود دارد. چون تاريخ ما را ساخته اند، اما جعل و حريف کرده اند و همه بلايي بر سرش آورده اند اما اساطير عبارت است از همه آن حقايق و آرزوها و اصولي که انسانيت به آن معتقد بوده ولي تحقق پيدا نكرده و او به صورت افسانه بيان مرده است.

بنابراين وقتي که قبيله ای يك ثار دارد و بايد ثارش را و انتقامش را از قبيله دشمن بگيرد، احساس مي کند که تا وقتي که يك خون از دشمن نريخته و انتقام نگرفته، موجود ملعوني است که پرنده ثار دائما شب که مي خوابد، در خانه اش که مي رود، مسافرت که مي رود مشغول عيش و عشرت که هست، غذا که مي خورد، نماز که مي خواند، در هر کاری و هر حالي که هست برگرد سرش مي چرخد و رهايش نمي کند، و فرد قبيله اگر غيرت و حميت داشته باشد، صدای ضجه و دعوت آن مرغ را به گوشش مي شنود. اين يك رابطه قبايلي و سنت قبايل در مسأله ثار است.

يك انقلاب بزرگ فرهنگي و فكری که پيغمبر اسلام کرده يك جای ديگر اشاره کرده ام اين است که بسيار اتفاق افتاده که فرهنگ و سنت رايج جامعه اش را گرفته که حتي جاهلي بوده اما در آن، در درون اين تعبير، در درون اين سنت، اين فكر و فرهنگ، يك محتوای نوِ علمي انقلابي انساني ريخته است؛ و از آن جمله، اين است که ثار قبيله ای را به يك ثار ايدئولوژيك، يك ثار انساني تبديل کرد، همچنان که رابطه اخوت بين قبايل را به اخوت بين انسان های همفكر به جای همخون تبديل نمود، همان طور که پيوند بين افراد يك قبيله را، ولايت قبيله ای را، به يك ولايت سياسي فكری انساني تبديل کرد، همان طور که بيعت يك فرد را با رئيس قبيله به بيعت هر فرد با حجرالاسود در حج به عنوان رمزی از دست راست خدا تبديل کرد، و مي دانيم که هر کسي که در بيعت يك رئيس قبيله و يك قبيله هست، تابع قوانين آن قبيله است، تابع آن رئيس است، و وقتي که به بيعت ديگری در مي آيد، همه بيعت های قبليش حذف مي شود؛ يعني بيعت جديد، در عين حال که يك بيعت جديد اثباتي است، جنبه نفيي هم دارد و نفي کننده، نهي کننده و محوکننده تمام بيعت های قبلي است؛ از آنها آزاد مي شود. بنابراين تمام افرادی که در بيعت قبيله ای و در بيعت در برابر خان يا رئيس قبيله هستند، بعد از بيعت با خدا، در عين حال که به صورت يك مولي يا يك بنده يا يك عضو قبيله خدا در مي آيند، ازهمه پيوندها و بيعت های قبايلي و جاهلي آزادند. مي بينيم اينها همه سنت هايي است که در جامعه هست و ]پيغمبر[ از صورت منحط جاهلي قبايلي به عاليترين، نوترين و انقلابي ترين مفاهيم کاملاً تازه تبديل مي کند و از فرهنگ استفاده مي کند. او يك انقلابي سطحي و بي ريشه نيست، که بخواهد مجموعه ای از مفاهيم من درآوردی نوظهور را بر مردمي که در برابر اين مفاهيم، اين اصطلاحات، اين دستورها و اين فرمان ها هاج و واج مانده اند که يعني چه؟ تحميل و ديكته کند، از ريشه زندگي و واقعيت تاريخ و فرهنگشان بيرون مي کشد و مفاهيم تازه را درونش مي نهد. يكي هم، همين ثار است، که او يك مفهوم، يك سنت و يك فرهنگ اين همه عميق را - که تا مغز استخوان مردم و سنت و تاريخ وفرهنگ و غيرت و خونشان فرورفته - به ثار فكری، ثار تاريخي و ثار انساني تبديل مي کند با همه اين روابط. قبايل و روابط قبايلي به رابطه دو قبيله تبديل مي شود، اما نه قبيله نژادی، بلكه قبيله فكری: قبيله طاغوتي و قبيله الهي. اينها، دو قبيله هستند؛ اين دو قبيله را به رسميت مي شناسد؛ در قرآن واسلام و ... دعوت بر اساس يك نظام قبيله ای جديد در تاريخ بشر است: يك قبيله با خدا بيعت کرده و يك قبيله با طاغوت بيعت مي کند؛ اين دو قبيله هم همان رابطه ای را که قبايل جاهلي بخاطر ثار با هم داشتند، بر سر ثارشان دارند و همان

خونخواهي ثار که دائماً بيخ گوش تو ضجه مي کشد و انتقام مي طلبد به صورت اين ثار در مي آيد و سنگيني مسؤوليت خونخواهي آن ثار به گردن يكايك افراد قبيله خدا مي افتد، و هر که غيرت دارد، مسلماً اين صدا را دائماً مي شنود. اين، کلمه ثار است.

در اينجا ديگر ثوره تنها يك شورش، در يك برهه از زمان، از طرف يك گروه در برابر يك نظام نيست، بلكه ثوره عبارت است از قيام، افراد قبيله خدايي در هر نسل، برای انتقام گرفتن از آن قبيله طاغوتي، که از آنها يك خون به گردن دارد و يك خون طلب دارد. از اينجاست که کلمه ثوره با خون پيوند پيدا مي کند؛ با تسلسل تاريخي پيوند پيدا مي کند، و با مسؤوليت مستمر انسان در طول تاريخ پيوند پيدا مي کند. عجيب است که از اين کلمه ثار، مي شود تمام فلسفه تاريخ اسلام در ديد شيعي ر ا بخصوص که يك فلسفه تاريخ کامل است استخراج کرد؛ برای اينكه اگر نگاه کنيم، اساساً فلسفه تاريخ انسان، در ديد شيعي اسلام، عبارت است از آدم تا آخرالزمان. اين، طول فلسفه تاريخي است که اسلام در ديد شيعي عرضه مي کند، تفسير مي کند و توجيه مي کند؛ و آن اين است که مي بينيم عجيب است اولين قدمي که تاريخ بشر با آن شروع مي شود، با يك ثار آغاز مي گردد: هابيل؛ يعني اول، آدم يعني انسان، يعني حقيقت انسان، يعني پدر همه، پدر هر دو قبيله است؛ اما بعد از آدم، انسان دو قبيله ای مي شود قبيله طاغوتي، قبيله الهي آن تقسيم بندی قبايلي که اسلام قبول دارد، آن دو قطبي شدن انسان که در طول تاريخ همواره وجود دارد و بدون آن اصلاً اسلام را نمي شود فهميد، تسلسل امامت را نمي شود فهميد، اساساً مكتب ابراهيم را نمي شود فهميد. مي بينيم که بعد از آدم، تاريخ انسان شروع مي شود. آدم جزء تاريخ انسان نيست؛ آدم حقيقت انسان است، کليت انسان است. اما بعد از آدم است که جامعه بشری تشكيل شده، انسان، اجتماع، زندگي، روابط انساني به شكلي که ما اکنون در محدوده بسيار کوچك مي بينيم شكل گرفته، يعني دو قطبي شدن جامعه انساني شروع شده؛ و اولين بار که شروع مي شود، با يك ثار شروع مي شود؛ يعني قبيله قابيلي يك خون از قبيله هابيلي مي ريزد و بعد وراثت آغاز مي شود.

بين وراثت و ثار رابطه ای وجود دارد، که اين دو مفهوم، فلسفه تاريخ انسان را در اسلام مي سازند و معني مي کنند. اين کلمه وراثت را در دعاها بخصوص راجع به خود امام حسين زياد داريم: زيارت وارث داريم، که اساساً بر اساس وراثت است. اينها را به ما درس داده اند، اينها چيزهايي نيست که ما حالا بفهميم و يا از خودمان در بياوريم!

اينها چيزهايي است که در مكتب ما خيلي روشن بوده، منتهي ناآگاهي، رابطه را قطع نشان مي دهد که من، امام حسين را به عنوان يك حلقه از اين » زيارت « کرده است؛ والا زنجير طولاني که از آدم تا آخرالزمان به هم پيوسته است و به هم ارتباط دارد، مي شناسم و به همان دليل با او حرف مي زنم و به آن عنوان در برابرش قرار گرفته ام و تلقيش مي کنم و مي شناسمش که کيست و کارش را هم به همان دليل مي گويم.

بنابراين در فلسفه تاريخي ما، بشر با يك ثار شروع شد؛ قبيله هابيلي اکنون يك خون از قبيله قابيلي طلبكار است، و بنابراين وراثت از اينجا شروع مي شود. اين وراثت در اشكال و تعبيرهای مختلف، در روايات، قرآن، احاديث، فرهنگ اسلامي، تاريخ و ...هست؛ حتي سعي شده است که پيامبران را به عناوين مختلف به صورت شجره نامه،

به صورت حتي يك وسيله، يك ابزار، يك سمبل و امثال اينها به يكديگر ارتباط بدهند و به عنوان يك تسلسل و پيوستگي جريان واحد، يك وحدت تاريخي درست کنند، تا ]آنها را[ به صورت مجرد، حادثه های گوناگون و در زمين ها و زمان های مختلف، تلقي نكنيم، اين است که حتي در داستان حضرت يوسف نقل مي کنند که عصا و چوبدستي از او مي ماند و بعد حضرت شعيب وقتي که اثاثيه حضرت يوسف را تقسيم مي کنند مي گويد، خواهش مي کنم همين عصايش را به من يادگاری بدهيد؛ مي بينند که چوبي است که به درد نمي خورد؛ به او مي دهند؛ اين چوب به عنوان يادگاری در دست اوست؛ بعد باغي درست مي کند، در باغش مشغول آبياری است و مي خواهد مثلاً فلان درخت را بكارد؛ چوبي را که در دست دارد، در زمين گل فرو مي کند تا کارش را انجام دهد؛ مي رود و برمي گردد؛ مي بيند که از اطراف شاخه زده و ريشه رسته و هر کاری مي کند، کنده نمي شود؛ معلوم مي شود جرياني ]در کار[ است. رها مي کند و مي رود. مدت ها مي گذرد تا گذار موسي به آنجا مي افتد و به صورت کارگری در خدمت او درمي آيد؛ بعد همينطور که در ميان درختها مي گردد، چشمش به اين درخت مي افتد؛ رمزهای روی درخت را مي شناسد، مي فهمد، مي بيند و مي خواند؛ مي فهمد که اين چيست؛ اين درخت پر ريشه و محكم ر ا که شعيب آن همه زور زد و تكانش نداد مثل مويي که از خميری بيرون بكشند بيرون مي کشد، و بعد مي بيند چيز خوبي است؛ دور و بر آن را صاف مي کند و مي بيند چوبدستي خوبي است؛ با همان چوبدستي است که مي رود و فرعون را دراز مي کند.

واقعاً چقدر عالي است! چقدر درس های عميقي در اينهاست؛ مي بينيم که مي خواهد رسالت موسي را به رسالت يوسف که از لحاظ ظاهر تاريخ، رابطه متصل در آنها نمي بينيم پيوند بزند و اتصال دهد اتصال معنوی. از اين چيزها ]باز هم[ هست. چقدر معني دارد! اينها از هزار کتاب تاريخ مستند ارزش بيشتری دارد. روح و معني تاريخي در اينهاست، [در حالي که] آنها محفوظات و حوادث است.

برای شرکت در مسابقه و پاسخ به سوالات وارد سایت شوید اگر عضو نیستید ثبت نام کنید


یادبان، نکوداشت یاد رفتگان

ارسال نظر

اطلاع رسانی

کافه خوندنی

مقاله بخوانید، جایزه نقدی بگیرید

30 جایزه 100 هزار تومانی

برای 30 نفر در هر ماه

برای ثبت نام کلیک کنید

اعضا سایت، برای ورود کلیک کنید . . . 

 

اطلاع رسانی

آمار

  • بازدید امروز: 3864
  • بازدید دیروز: 4305
  • بازدید کل: 10719315