Loading...
شما از نسخه قدیمی این مرورگر استفاده میکنید. این نسخه دارای مشکلات امنیتی بسیاری است و نمی تواند تمامی ویژگی های این وبسایت و دیگر وبسایت ها را به خوبی نمایش دهد.
جهت دریافت اطلاعات بیشتر در زمینه به روز رسانی مرورگر اینجا کلیک کنید.

ادبیات

بازدید: 33925

  • جمعه ها. نویسنده: شیوا ارسطویی

    خانم سرهنگ دوست نداشت رازمیک و داداش درباره‌ی "خبرها" حرف بزنند. هر جمعه، وقتی رازمیک و داداش از خبرها حرف می‌زدند، صفحه‌ای از صفحه‌های رازمیک برمی‌داشت، می‌برد می‌گذاشت روی گرام و صدای آن را بلند می‌کرد.

    ادامه...
  • گناه‌کار شهر تولدو. نویسنده: آنتوان چخوف.

    اسپالانتسو از مرده ‌هم‌ بی‌رنگ‌تر شد. از اتاق‌ اسقف‌ که‌ بیرون‌ آمد سرش‌ را میان‌ دست‌‌هایش‌ گرفت‌. حالا کجا برود و به‌ کی بگوید که‌ ماریا جادوگر نیست‌؟ مگر کسی هم‌ پیدا می‌شود که‌ حرف‌ و نظر راهبان‌ را باور نداشته‌ باشد؟!!

    ادامه...
  • این طرف بیا، اره کش! نویسنده: هیوس دل کورال. ترجمه: نسترن موسوی.

    جایمان را عوض کردیم. من در لبه سکو ایستادم، دسته اره را گرفتم و فریاد کشیدم «حاضر، یک، ... دو...» قبل از آن که سه بگویم مردک تیغه را پایین کشید و در نتیجه پایم سر خورد و یک راست افتادم روی سرش. هر دومان در هم غلتیدیم...

    ادامه...
  • درست است که دیدار انجام نشد اما... نویسنده: آنتون چخوف. مترجم: سروژ استپانیان

    - می‌دانم چرا عاشق من شده! می‌دانم! در وجود من، عاشق یک انسان برجسته است! همین‌طور است! می‌داند کی را و چرا دوست داشته باشد! من که... من که یک آدم معمولی نیستم... خیلی مهمم... من...

    ادامه...
  • مرگ در میزند. نویسنده: وودی آلن. مترجم: هوشنگ حسامی

    مرگ : برو شکایت کن. آخه مرد حسابی من کجا می‌تونم حساب داشته باشم؟ نات : خیلی خب، فعلاً هرچی داری بده، بقیه‌اش هم می‌گیم حلال. مرگ : ببین، من این پول رو لازم دارم. نات : آخه تو پول واسه چی لازم داری؟

    ادامه...
  • دشمن‌ها. نویسنده: آنتون پاولوویچ چخوف. مترجم: احمد گلشیری

    ارباب با مشت‌های گره کرده به روی سر و کله‌ی او افتاد، «کدام گوری قایم شده بودی، الاغ؟ برو بگو کالسکه رو برای این آقا بفرستن و کالسکه‌ی دو اسبه‌ای منو آماده کنن.»

    ادامه...
  • صورتكها. نویسنده: صادق هدايت

    هوا تيره و خفه بود، باران ريز سمجي مي باريد و روي آب لبخندهاي افسرده ميانداخت كه زنجير وار درهم مي پيچيدند و بعد كم كم محو مي شدند. شاخه درختها خاموش و بي حركت زير باران مانده بود. تنها صداي يكنواخت چكه هاي باران در ته ناودان حلبي شنيده ميشد.

    ادامه...
  • نامه به همسایه‌ی دانشمند. نویسنده: آنتون چخوف. مترجم: حمیدرضا آتش‌برآب

    شما می‌نویسید که در ماه ـ یعنی کره‌ی ماه- انسان‌ها و طوایفی زندگی می‌کنند. این هرگز امکان ندارد. چون اگر مردم در ماه می‌زیستند آن وقت جلو نور سحرآمیز و معجزه آسای آن را با بیشه زارها و خانه‌هاشان می‌گرفتند.

    ادامه...
  • با پسرم روی راه. نویسنده: ابراهیم گلستان

    راه از کنار یک ردیف درخت رفت تا به قهوه‌خانه‌های ده رسید. پیش قهوه‌خانه‌ها در دوسوی راه چند بارکش ایستاده بود، من سراغ دکان لاستیک‌سازی را گرفتم که گفتند نیست، ندارند، هیچ‌کس نیست. گفتند از شاگرد راننده‌های باری‌ها باید کمک گرفت، که توی قهوه‌خانه‌اند.

    ادامه...
  • فرار. نویسنده: فرهاد پیربال. ترجمه: بابک صحرانورد.

    فرهاد پیربال متولد ۱۹۶۱ از شاعران و نویسندگان دهه‌ی هشتاد میلادی کردستان عراق است. در زمان دیکتاتوری صدام حسین هم‌چون نویسندگان دیگر کرد سال‌ها در غربت به سر برد. در سال ۱۹۹۴ موفق به اخذ مدرک دکترای ادبیات نوین کردی از انستیتوی کردی پاریس شد.

    ادامه...
  • شرط بندی. نویسنده:‌ آنتوان چخوف. مترجم: صادق عسگری

    فردا در ساعت دوازده نیمه شب من آزادی ام و حق پیوستنم به مردم را بدست خواهم آورد. اما قبل از ترک این اتاق و دیدن خورشید فکر کنم لازم است چند کلمه ای با شما حرف بزنم.

    ادامه...
  • خدمت به انسان. نویسنده: دمون نایت. مترجم: پریا آریا
    خدمت به انسان. نویسنده: دمون نایت. مترجم: پریا آریا

    من گریگوری را برای دو هفته ندیدم. بعد از این که کارمان بر روی ترجمه‌ی اسم تمام شد، من برای مسافرتی طولانی که موعدش رسیده بود، به کانادا رفتم. هنگامی که برگشتم از دیدن تغییر در ظاهرش یکه خوردم. پرسیدم: «چی شده گریگوری؟ شکل خود شیطان شده‌ای.»

    ادامه...

اطلاع رسانی

کافه خوندنی

مقاله بخوانید، جایزه نقدی بگیرید

30 جایزه 100 هزار تومانی

برای 30 نفر در هر ماه

برای ثبت نام کلیک کنید

اعضا سایت، برای ورود کلیک کنید . . . 

 

اطلاع رسانی

آمار

  • بازدید امروز: 1714
  • بازدید دیروز: 5705
  • بازدید کل: 6967106