Loading...
شما از نسخه قدیمی این مرورگر استفاده میکنید. این نسخه دارای مشکلات امنیتی بسیاری است و نمی تواند تمامی ویژگی های این وبسایت و دیگر وبسایت ها را به خوبی نمایش دهد.
جهت دریافت اطلاعات بیشتر در زمینه به روز رسانی مرورگر اینجا کلیک کنید.

یک خانواده کاری - قسمت آخر

یک خانواده کاری - قسمت آخر

نوشته ی: عزیز نسین
ترجمه ی: ثمین باغچه بان و احمد شاملو

حالا باز برگردیم استامبول:

در استامبول، «یوسف بادیتو و برادران» شرکتی دارند که عنوان آن چنین است:

نماینده انحصاری و فروشندۀ جزئی و کلی

بخاریهای نفت سوز

شرکت «آدم بادیتو» و برادرن – لندن

طرز کارشان چطور است؟ به این طور:

«شرکت بخاری سازی آدم بادیتو و برادران»، از لندن پیشنهاد فروش بخاری های خود را به ضمیمۀ کاتولوگ های زیبای رنگین، برای «شرکت یوسف بادیتو و برادران» به استامبول ارسال می دارد... در این پیشنهاد فروش، قیمت بخاری هائی که من آنجا پشت ویترین مغازه نشانتان دادم، هشتاد و پنج لیره معین شده است.

یوسف بادیتو که نمایندگی شرکت را در استامبول دارد، بیست درصد حق فروش و بیست درصد حق نمایندگی خود را روی قیمت بخاری ها کشیده آن ها را به برادرش ابراهیم بادیتو که کارهای وادراتی انجام می دهد – از قرار هر بخاری به صد و دو لیره، واگذار می کند.

ابراهیم بادیتو هم با افزودن بیست درصد سود رسمی خود به قیمت بخاری ها، پروانۀ فروش خود را به حئیم بادیتو انتقال می دهد؛ یعنی از قرار هر بخاری 122 لیره و 40 کروش...

حئیم بادیتو، برای پیشرفت کارهایش با احمد ترک اوغلی شرکتی تأسیس کرده.

این شرکت، پنجاه درصد کلیۀ سهام بانک زمین را در اختیار دارد.

حئیم بادیتو از بانک خود با سود هشت درصد پول قرض می کند ( و پر واضح است که این هشت درصد را می کشد روی قیمت بخاری ها!)

به این ترتیب، بهای هر بخاری – که هنوز از جعبه در نیامده – به 134 لیره و 44 کروش ترقی می کند.

اما یک موضوع دیگر:

حئیم بخاری ها را به اسم خودش از ابراهیم خریده است. نه به نام شرکت.

بسیار خوب. این دفعه، احمد ترک اوغلی می رود به نام «شرکت» از بانک خودشان با سود هشت درصد پول قرض می کند، و چون حئیم بخاری های خود را به شرکت انتقال داده، این هشت درصد سود را روی قیمت بخاری ها می کشد و بهای بخاری، می شود هر دستگاه 145 لیره و 20 کروش. که با اضافه شدن بیست درصد سود بازرگانی شرکت، این مبلغ به 174 لیره و 34 کروش بالغ می گردد. و آن وقت، تازه همۀ موجودی انبار «شرکت احمد ترک اوغلی و حئیم» به میخائیل بادیتو فروخته می شود.

زیرا که شرکت «احمد ترک اوغلی و حئیم» فقط فروشنده کلی است نه جزئی!

اما یادتان نرود و در نظر داشته باشید که تا حالا، و شاید چند دست دیگر، تمام این معاملات و نقل و انتقال ها فقط و فقط روی کاغذ انجام گرفته است، و هنوز اصل بخاری ها – یعنی خود جنس – از انبار کارخانه تکان نخورده!

بله برادر.

هیچ چیز بهتر از این نیست که آدم کار بکند، عرق بریزد، زحمت بکشد و حتی جان بکند، و در سایۀ کار کردن و عرق ریختن و زحمت کشیدن و جان کندن، شرافتمدانه لقمۀ نانی به دست بیاورد.

شما ببینید:

اگر کار و زحمت نبود، آیا هیچ امکان داشت که چندین ده هزار بخاری نفت سوز درجۀ یک، قبل از این که از در کارخانۀ بیرون بیاید، 174 لیره و 34 کروش قیمت پیدا کند و چندین نفر از قبل آن، سودهای وحشتناک جگر خراش به کیسه بریزند؟

نه. نه. هزار بار نه!

کار حمل و نقل بخاری ها از لندن به استامبول، به شرکت حمل و نقل سلیمان بادیتو واگذار می شود.

وجدانتان را حکم قرار بدهید و اعتراف کنید که تا حالا، از بابت حمل و نقل، یک شاهی روی قیمت بخاری ها کشیده نشده... مگر شرکت حمل و نقل برای حمل بخاری ها از لندن به استامبول، به جای پول، ماچ می گیرد؟

نه جانم. هر بخاری به اندازۀ چهل درصد قیمتش اجرت حمل و نقل برمی دارد.

پس حالا که – به سلامتی – بخاری ها از کارخانه حمل شده به وسیلۀ کامیون و غیره به انبار گمرک واصل می گردد قیمت هرکدام آنها به 258 لیره و 48 کروش بالغ شده است.

میخائیل بادیتو بخاری ها را اکنون در گمرک است، با دریافت صدی شش حق العمل، به دائی خود یاسن بادیتو واگذار می کند.

ترا خدا بگذارید یک بار دیگر روی این نکته تأکید کنم:

هیچ چیز بهتر از کار نیست. و تنها و تنها در سایۀ کار و فعالیت روز مرۀ خانوادۀ بادیتو است که زندگی چه بسیار آدم ها – از کارمند دفتری گرفته تا حمال انبار گمرک تأمین می شود.

غیر از صدی ششی که روی آن 258 لیره و 48 کروش کشیده شد، درگمرک هم صدی سی و دو بر این کالای وارداتی حق الورود تعلق می گیرد... پس فعالیت خانوادۀ بادیتو نه تنها به افراد آن خانواده و به افراد چندین صد خانوادۀ دیگر و به همۀ آحاد و افراد ملت، بلکه به کیسۀ دولت نیز مبالغ کلانی سود می رساند.

ببینید چه مردان بزرگی در جوامع بشری یافت می شوند!

از کجا معلوم است؟ کی می داند؟ اگر این کالای مورد لزوم زمستانی این همه دست به دست نمی شد، نه تنها گروه زیادی از آن منتفع نمی شدند، بلکه چون به بهای آن افزوده نمی گشت دولت هم سود چندانی عایدش نمی گردید. چون که نه تنها دولت از اصل المال – یعنی از خود بخاری ها – مالیات می گیرد – بلکه بادتیوها هم، از نفر به نفرشان مالیات وصول می کند. و هرچه این داد و ستدها بیشتر روی بخاری ها صورت بگیرد، نفع بیشتری عاید وطن می شود. و اگر من با صدای بلند فریاد کنم:

بریده باد زبانی که نگوید: زنده باد وطن!

آیا نخستین کسی که با من هم صدا خواهد شد، شخص شما نخواهید بود؟

قیمت بخاری ها، تا انبار گمرک، به 292 لیره و 36 کروش رسیده است. ابداً نگران نباشید: این قیمت، با دقت کافی و وافی، به وسیلۀ حسابداران زبر دست، شاهی به شاهی حساب شده، و هیچ کس به این فکر نبوده است که صنار از آن سوء استفاده کند.

جنس، همان جا در گمرک، با افزایش بیست درصد سود، توسط یاسن بادیتو به دامادش میشل بادیتو واگذار می شود... حالا، بخاری شد دانه ئی 350 لیره و 84 کروش. قیمت تجارتی است یک شاهی هم تخفیف برنمی دارد. مواظب باشید!

بخاری ها تا آخر تابستان در انبار گمرک می ماند. به این ترتیب، شش درصد حق انبار داری گمرک هم که روی آن ها کشیده شود، قیمت هر بخاری را به 372 لیره و 35 کروش ترقی می دهد.

حالا دیگر اول سرمای هواست.

میشل بادیتو مصمم می شود که یواش یواش بخاری ها را از انبار گمرک خارج کرده تمیز کند، توی مغازه بچیند و با بیست درصد منفعت، از قرار هر دستگاه 466 لیره و 83 کروش به معرض فروش بگذارد. اما هنوز این کار را نکرده است....

هیچ کدام از افراد خانوادۀ بادیتو، رنگ کالائی را که می خرند و می فروشند نمی بینند. فقط اوراقی را که پیشخدمت های مؤدب و خوش حرکات روی میز آنها قرار می دهند نخوانده امضا می کنند؛ چون که پیشاپیش می دانند مضمون آن اوراق چیست...

بادیتوها، رنگ پولی را هم که از این بابت به دستشان می رسد نمی بینند. چون که آن ها فقط چک ها و سفته هائی را امضا می کنند و به بانک می دهند. و آنجا، توی بانک آدم هائی هستند که حقوق و مواجب می گیرند تا پول های بادیتوها را به جای خود آنها بشمارند، دسته کنند، ریز و درشت کنند و توی صندوق ها بچینند...

بادیتوها، به جای همۀ این کارها، فقط فقط فعالیت می کنند.

بیچاره بادیتوها! شب و روز فعالیت می کنند.

بله.

مردفای بادیتو بخاریی هائی را که حتی یک بار ندیده و اصلاً نمی داند چه رنگ است و چه شکل است و چه جور باید روشن بشود و چه جور باید خاموشش کنند، با اضافه کردن بیست درصد سود خودش، به فدی بادیتو که عمده فروشی دارد می فروشد.

عمده فروشی فدی بادیتو هم بخاری هائی را که ندیده خریده، با بیست درصد سودی که رویش می کشد به خواهرزاده خود منتقل می کند. و خواهر زادۀ او هم آنها را از قرار هر دستگاه 750 لیره و 22 کروش در مغازه های متعددی که دارد به معرض فروش می گذارد....

یکی از این فروشگاه ها، همین فروشگاه بخاری خیابان استقلال است که ما الان جلوش ایستاده ایم.

راستی بالاخره کدام یکی را انتخاب کرده اید؟

قرمزه را؟

آره. قرمز خیلی قشنگ است. خیلی خیلی قشنگ است. اتفاقاً قیمتش هم از بقیه ارزان تر است... اصلاً 756 لیره و 62 کروش، پیش چیز به این قشنگی چیست؟ هیچ!

یا الله بابا، بخر ببینیم... سور ما هم یادت نرود: وقتی بخاری را کار گذاشتی، شب اول شامی هم به رفقا بده.

مبارک است!

برای شرکت در مسابقه و پاسخ به سوالات وارد سایت شوید اگر عضو نیستید ثبت نام کنید


  • منبع: کتاب هفته یکشنبه 6 اسفند ماه 1340
  • تاریخ: پنجشنبه 5 تیر 1399 - 09:30
  • صفحه: ادبیات
  • بازدید: 414

یادبان، نکوداشت یاد رفتگان

ارسال نظر

اطلاع رسانی

کافه خوندنی

مقاله بخوانید، جایزه نقدی بگیرید

1 جایزه یک میلیون تومانی 

و 17 جایزه دیگر

در هر ماه

برای ثبت نام کلیک کنید

اعضا سایت، برای ورود کلیک کنید . . . 

 

اطلاع رسانی

آمار

  • بازدید امروز: 1650
  • بازدید دیروز: 6500
  • بازدید کل: 15026881