Loading...
شما از نسخه قدیمی این مرورگر استفاده میکنید. این نسخه دارای مشکلات امنیتی بسیاری است و نمی تواند تمامی ویژگی های این وبسایت و دیگر وبسایت ها را به خوبی نمایش دهد.
جهت دریافت اطلاعات بیشتر در زمینه به روز رسانی مرورگر اینجا کلیک کنید.

برنده تنهاست - قسمت هفتم

برنده تنهاست - قسمت هفتم

نوشته: پائولو کوئلیو
ترجمه ی: آرش حجازی

مورین جرئت نکرد بگوید که فقط ده دقیقه با تاکسی از دفتر او فاصله دارد و او در شهر دوردستی در فرانسه قرار ملاقات می گذارد. بلیت هواپیمای پاریس را خرید، سوار قطار شد و یک روز تمام طول کشید تا به محل برسد، قبض رزرو را به مدیر بداخلاق هتل درجه ی پنجی نشان داد، در اتاقی تک نفره مستقر شد که هر بار می خواست به دستشویی برود، مجبور می شد از روی چمدان ها بگذرد، باز هم از راه نامزد سابق، دعوتنامه هایی برای رخدادهایی درجه ی دو مثل تبلیغ نوع جدیدی از ودکا یا رونمایی از خط تولید جدید تی شرت جور کرد؛ دیگر برای به دست آوردن جواز ورود به کاخ جشنواره خیلی دیر بود.

پولی بیشتر از جیره اش خرج کرده بود و بیست ساعت متوالی سفر کرده بود، اما قرار بود آن دقیقه وقت ملاقات را داشته باشد.

و مطمئن بود آخرش، با قرارداد و آینده ای در پیش بیرون می آید، بله، صنعت سینما بحران زده بود، اما که چه؟ مگر فیلم هایی (هرچند معدود) هنوز موفق نمی شدند؟ شهرها مگر پر نبود از پوستر فیلم های جدید؟ پس این مجلات مربوط به چهره های معروف تمام از کی حرف می زدند؟ بازیگر سینما!

مورین می دانست – یا بهتر، مطمئن بود – که بارها حکم مرگ سینما صادر شده، اما سینما به بقایش ادامه داده. «سینما تمام شد»، وقتی تلویزیون آمد. «سینما تمام شد»، وقتی ویدئو کلوب ها باز شد. «سینما تمام شد»، وقتی اینترنت اجازه داد که سایت های قاچاق فعالیت کنند. اما سینما هنوز بود، در خیابان های آن شهر کوچک مدیترانه ای که شهرتش فقط به خاطر این جشنواره بود. حالا تنها مسئله استفاده از فرصتی بود که از آسمان بر سرش نازل شده بود.

و پذیرفتن همه چیز، مطلقاً همه چیز. جاویتز وایلد آنجاست. جاویتز دیگر فیلم او را دیده. موضوع فیلم همه چیز را برای موفق شدن دارد: سوءاستفاده ی جنسی داوطلبانه یا به عنف، به خاطر سلسله مواردی که در سراسر دنیا طنین انداخته، توجه عظیمی را در رسانه ها جلب کرده. لحظه ی مناسب برای اسرار سردابه بود تا جاویتز پوسترهایش را در زنجیره ی سالن های سینمایی که در اختیار داشت، نصب کند.

جاویتز وایلد، شورشی با دلیل، مردی که داشت شیوه ی رساندن فیلم ها را به جمعیت عظیم مردم متحول می کرد. فقط رابرت ردفورد بازیگر خواسته بود با جشنواره ی فیلم ساندنس، برای کارگردانان مستقل کار مشابهی انجام دهد – اما بازهم بعد از چند دهه تلاش، ردفورد هنوز نتوانسته بود سد عظیمی را بشکند که صدها میلیون دلار را در ایالات متحده، اروپا و هند جا به جا می کرد. اما جاویتز وایلد برنده بود.

جاویتز وایلد، منجی کارگردان ها، اسطوره ی بزرگ، متحد اقلیت ها، دوست هنرمند ها، حامی نو – که از راه نظامی هوشمند (که مورین اصلاً آن را نمی شناخت، اما می دانست جواب داده)، دیگر به سالن های تمام جهان دست یافته بود.

جاویتز وایلد او را به ملاقاتی ده دقیقه ای در روز بعد دعوت  کرده بود. معنایش خیلی ساده این بود که: پروژه ی او را پذیرفته بود و حالا فقط مسئله ی جزئیات بود.

تکرار می کند: «همه چیز را قبول می کنم. مطلقاً همه چیز را.»

البته مورین اصلاً نمی تواند ظرف ده دقیقه، به آنچه را در هشت سالی که به ساختن فیلمش از سر گذرانده (یعنی یک چهارم عمرش) تعریف کند. بی فایده است که توضیح بدهد به دانشکده ی سینما رفته، چند تیزر تبلیغاتی را کارگردانی کرده، دو فیلم کوتاه ساخته که در سالن های شهرستان ها و بارهای نامتعارف نیویورکی استقبال خوبی از آن ها شده. که برای تهیه ی یک میلیون دلار هزینه ی تولید حرفه ای مجبور شده خانه ای را که از پدر و مادرش به او به ارث رسیده، رهن بگذارد. که این تنها فرصت اوست، چرا که دیگر چیزی برای فروش ندارد. از نزدیک شاهد فعالیت حرفه ای دوستان دانشگاهی دیگرش بود که بعد از مبارزه ی بسیار، دنیای راحت آگهی های بازرگانی را انتخاب کرده اند – که بیشتر و بیشتر جواب می دهد – یا کاری تیر و تار اما تضمین شده، دریکی از شرکت های متعددی که سریال های تلویزیونی می سازند. بعد از استقبال از کارهای کوچکش، خواب بالاتر را دید، و از آن زمان دیگر نتوانسته این آرزو را مهار کند.

مطمئن بود رسالتی دارد: متحول کردن این جهان به مکانی بهتر برای نسل های آینده. متحد شدن با افراد مثل خودش، نشان دادن اینکه هنر فقط شیوه ای برای سرگرمی یا شاد کردن جامعه ای گم گشته نیست. می خواست نقص های رهبران سیاسی را نشان دهد، کودکانی را نجات بدهد که در این لحظه داشتند در نقطه ای از افریقا از گرسنگی می مردند. به مشکلات زیست محیطی اعتراض کند. بی عدالتی اجتماعی را به پایان برساند.

البته پروژه ای جاه طلبانه بود، اما مطمئن بود پایداری اش باعث می شود آن را تحقق ببخشد. برای این باید اخلاص می داشت و همیشه به چهار نیروی راهنمایش توسل می کرد: عشق، مرگ، قدرت و زمان. عشق ورزیدن لازم است، چون خدا ما را دوست دارد. آگاهی از مرگ لازم است تا زندگی را خوب بفهمیم. جنگ برای رشد لازم است – اما بدون افتادن در دام هایی که به همراه قدرت سر راه ما می آید، چون می دانیم این قدرت هیچ ارزشی ندارد. سرانجام، لازم است پذیرفتن اینکه روح ما – هرچند ابدی است – در این لحظه در تور زمان اسیر است، با فرصت ها و محدودیت هایش.

هرچند اسیر تور زمان است، می تواند روی چیزی کار کند که او شور و لذت می بخشد. و از راه فیلم هایش می توانست سهم خودش را در جهانی به جا بگذارد که انگار داشت در پیرامونش فرو می ریخت، واقعیت را عوض کند، انسان ها را متحول کند.

پدرش مرد، بعد از یک عمر گلایه که فرصتی برای انجام آرزویش نداشته، چیز خیلی مهمی را فهمید. تحول درست در این لحظات بحرانی رخ می دهد.

نمی توانست زندگی اش مثل پدرش تمام شود. نمی خواست به دخترش بگوید که: «می خواستم، لحظه ای بود که می توانستم، اما جرئتش را نداشتم که همه چیز را به خطر بیندازم.» همان موقع که ارثیه اش را دریافت کرد، پی برد که این میراث تنها به یک دلیل در اختیارش قرار گرفته است: اجازه بدهد که او سرنوشتش را تحقق ببخشد.

این مبارزه را پذیرفت. برخلاف نوجوانان دیگری که همیشه می خواستند بازیگر مشهوری بشوند، رویای او گفتن قصه هایی بود که نسل های آینده همچنان بتوانند ببینند، لبخند بزنند و رویا داشته باشند. الگوی بزرگش همشهری کین بود: اولین فیلم یک گوینده ی رادیو که می خواست ابر قدرتی را در صنعت مطبوعات امریکا به نقد بکشد، کلاسیک شد، هم به خاطر داستانش و هم به خاطر شیوه ی برخورد خلاق و نو آورانه اش با مشکلات اخلاقی و فنی آن زمان. برای اینکه هرگز از یاد نرود، فقط یک فیلم کافی بود.

برای شرکت در مسابقه و پاسخ به سوالات وارد سایت شوید اگر عضو نیستید ثبت نام کنید


  • منبع: کتاب برنده تنهاست انتشارات کاروان
  • تاریخ: یکشنبه 10 آذر 1398 - 14:47
  • صفحه: ادبیات
  • بازدید: 581

یادبان، نکوداشت یاد رفتگان

ارسال نظر

اطلاع رسانی

کافه خوندنی

مقاله بخوانید، جایزه نقدی بگیرید

1 جایزه یک میلیون تومانی 

و 17 جایزه دیگر

در هر ماه

برای ثبت نام کلیک کنید

اعضا سایت، برای ورود کلیک کنید . . . 

 

اطلاع رسانی

آمار

  • بازدید امروز: 17995
  • بازدید دیروز: 6906
  • بازدید کل: 13285425