Loading...
شما از نسخه قدیمی این مرورگر استفاده میکنید. این نسخه دارای مشکلات امنیتی بسیاری است و نمی تواند تمامی ویژگی های این وبسایت و دیگر وبسایت ها را به خوبی نمایش دهد.
جهت دریافت اطلاعات بیشتر در زمینه به روز رسانی مرورگر اینجا کلیک کنید.

برنده تنهاست - قسمت نهم

برنده تنهاست - قسمت نهم

نوشته: پائولو کوئلیو
ترجمه ی: آرش حجازی

برای غلبه بر این مانع، از ساز و کاری مالی به نام «پول شویی» استفاده می کنند. به عبارت دیگر، تبدیل سود مجرمانه، به منابع مالی فعال و معتبر که می تواند بخشی از نظام اقتصادی شود و بیشتر هم پول بسازد. منشأ  این اصطلاح را به آل کاپون، گانگستر امریکایی نسبت می دهند که در شیکاگو زنجیره ی لباسشویی های سانیتری را خرید و از راه آن، پولی را که از فروش غیرقانونی مشروبات الکلی در دوران قانون منع این مشروبات در امریکا به دست می آورد، به بانک می سپرد. بدین ترتیب، اگر کسی می پرسید چه طور این قدر پولدار شده، همیشه می توانست بگوید:

«مردم بیشتر از همیشه دارند لباس هایشان را می شویند. خوشحالم در این زمینه سرمایه گذاری کردم.»

ساوی فکر کرد: «همه کار را دقیق انجام داد. فقط یادش رفت مالیات بر درآمد شرکتش را اعلام کند.»

«پول شویی» فقط به درد مواد مخدر نمی خورد، به مقاصد دیگری هم به کار می آید: سیاستمدارانی که از راه صدور صورت حساب های غیرواقعی کمیسیون دریافت می کنند، تروریست هایی که می خواهند در نقاط مختلف جهان منابع مالی عملیاتشان را تأمین کنند، شرکت هایی که قصد دارند سود و زیان سهامداران را مخفی کنند، افرادی که فکر می کنند مالیات بر درآمد اختراعی ناپذیرفتنی است. قدیم ها کافی بود حسابی شماره دار ذر یک کشور بهشت مالیاتی باز کنند، اما دولت ها شروع کردند به تصویب یک سری قوانین همکاری متقابل و این ساز و کار باید خود را با شرایط جدید تطبیق می داد.

اما یک چیز قطعی بود: جنایتکاران همیشه چندین قدم جلوتر از مقامات مالیاتی هستند.

اکنون چه طور عمل می کرد؟ به شیوه ای برازنده تر، پیچیده و خلاق. تنها چیزی که لازم داشتند، پیروی از سه گام واضح و قطعی بود – جا به جایی، سرپوش گذاری و جمع آوری. گرفتن چندین پرتقال، گرفتن یک آب پرتقال، و عرضه ی آن بدون اینکه منشأ میوه ها مورد سوءظن قرار گیرد.

گرفتن آب پرتقال نسبتاً آسان است: با یک سلسله حساب، مقادیر اندک مالی را در سیستم های استادانه ی کامپیوتری، بارها از بانکی به بانک دیگر انتقال می دهند، به طوری که پول می تواند در مقادیر کم حرکت کند و بعد یک جا جمع شود. مسیر حرکت آن قدر پیچاپیچ است که تقریباً ردگیری پیام های الکتریکی آن غیرممکن است. بله، برای اینکه از لحظه ای که پول در بانک سپرده می شود، دیگر کاغذ نیست و به رمزهای دیجیتال متشکل از دو عدد 0 و 1 مبدل می شود.

ساوی به حساب بانکی اش فکر می کند؛ فارغ از مبلغی که در حسابش دارد – که زیاد نیست – دارایی اش در اختیار کدهایی است که در سیم ها حرکت می کنند. اگر ناگهان تصمیم می گرفتند نظام تمام بایگانی ها را عوض کنند چه می شد؟ و اگر برنامه جدید عمل نمی کرد؟ چه طور ثابت می کرد فلان قدر پول دارد؟ چه طور می تواند این صفرها و یک ها را به چیزی قطعی تر مثل خانه یا خرید در سوپرمارکت مبدل کند؟

کاری از دستش بر نمی آید: در اختیار سیستم است. اما تصمیم می گیرد همین که از بیمارستان خارج شد، به یک دستگاه خودپرداز برود و گزارش حسابش را بگیرد. در سر رسیدش می نویسد: از حالا به بعد، باید هر هفته این کار را بکنی، این طوری اگر فاجعه ای در دنیا اتفاق بیفتد، همیشه یک مدرک کاغذی داری.

 بله، پول شویی.

برمی گردد به مرور دوباره ی آنچه درباره ی پول شویی می داند. آخرین قدم از همه آسان تر است؛ پول دوباره در یک حساب محترم تجمع می یابد، مثل حساب یک شرکت سرمایه گذاری در خرید و فروش املاک، یا یک منبع سرمایه گذاری در بازار پول و سرمایه. اگر دولت با همان سوال قبلی از راه برسد که «از کجا این پول را آوردی؟»، توضیحش راحت است: از سرمایه گذاران کوچکی که به محصول ما اعتقاد دارند. از آنجا به بعد می تواند بر عملیات دیگر، زمین، هواپیما، لوازم تجملی، خانه های استخردار، کارت های اعتباری با اعتبار نامحدود سرمایه گذاری کند. شرکای  این شرکت ها همان کسانی هستند که در اول در خرید دارو و اسلحه و هر چیزی که کسب و کار غیرقانونی محسوب می شود، سرمایه گذاری کرده اند. اما این پول تمیز است؛ هرچه باشد، در هر جامعه ای می توان میلیون ها دلار در بازار بورس یا در خرید و فروش زمین به جیب زد.

فقط قدم اول می ماند که از همه دشوارتر است: «این سرمایه گذاران کوچک کی هستند؟»

و اینجاست که خلاقیت جنایی وارد می شود. «پرتقال» ها کسانی هستند که با پول وام گرفته و از یک «دوست»، در کازینوهای کشورهایی بازی می کنند که نظارت بر میزان قمار خیلی کمتر از فساد موجود است: برای هیچ کس ثروتمند شدن ممنوع نیست. در این مورد توافق هایی قبلی با مالکان کازینو صورت می گیرد و درصدی از پولی را که روی میز جا به جا می شود، دریافت می کنند.

اما بازیگر – شخصی کم درآمد – می تواند روز بعد مبلغ قابل توجهی را که بانک می سپرد، برای بانکش توجیه کند.

بخت.

روز بعد، تقریباً تمام این پول را به حساب آن «دوست» منتقل می کند که به او وام داده، و خودش درصد ناچیزی برمی دارد.

قدیم ها، روش مرجح، خرید رستوران بود – که می توانست پول زیادی از راه غذاهایش به دست آورد و بدون برانگیختن سوءظن، پولش را در بانک بگذارد. حتا اگر کسی از آنجا می گذشت و میزها را کاملاً خالی می دید، نمی شد ثابت کرد که هیچ کس آن روز آنجا غذا نخورده، اما حالا با رشد صنعت تفریح، فرایند بسیار خلاق تری رشد کرده است. بازار همیشه غیرقابل سنجش، بدون قانون، غیرقابل درک هنر!

مثلاً زن و شوهری کم درآمد از طبقه ی متوسط، قطعاتی را به حراج می گذاشتند که ارزش زیادی داشت و ادعا می کردند آن ها را در زیرزمین خانه ی پدربزرگشان پیدا کرده اند. آن قطعات را به قیمت زیادی می خریدند و هفته ی بعد آن ها با قیمتی ده تا بیست برابر قیمت اولیه، به گالری های تخصصی می فروختند. «پرتقال» راضی بود و به خاطر سخاوت سرنوشت، از خدایان تشکر می کرد، پول را در حسابش می گذاشت و تصمیم می گرفت در کشوری خارجی سرمایه گذاری کند، با این احتیاط که مبلغ کمی – درصدش را – در بانک اولیه نگه دارد. اینجا، خدایان، همان مالکان حقیقی تابلوها بودند که دوباره آن ها را از گالری ها می خریدند و دوباره از طریق دست های دیگری به بازار می رساندند.

برای شرکت در مسابقه و پاسخ به سوالات وارد سایت شوید اگر عضو نیستید ثبت نام کنید


  • منبع: کتاب برنده تنهاست انتشارات کاروان
  • تاریخ: دوشنبه 11 آذر 1398 - 20:34
  • صفحه: ادبیات
  • بازدید: 343

یادبان، نکوداشت یاد رفتگان

ارسال نظر

اطلاع رسانی

کافه خوندنی

مقاله بخوانید، جایزه نقدی بگیرید

1 جایزه یک میلیون تومانی 

و 17 جایزه دیگر

در هر ماه

برای ثبت نام کلیک کنید

اعضا سایت، برای ورود کلیک کنید . . . 

 

اطلاع رسانی

آمار

  • بازدید امروز: 17988
  • بازدید دیروز: 6906
  • بازدید کل: 13285418