Loading...
شما از نسخه قدیمی این مرورگر استفاده میکنید. این نسخه دارای مشکلات امنیتی بسیاری است و نمی تواند تمامی ویژگی های این وبسایت و دیگر وبسایت ها را به خوبی نمایش دهد.
جهت دریافت اطلاعات بیشتر در زمینه به روز رسانی مرورگر اینجا کلیک کنید.

برنده تنهاست - قسمت اول

برنده تنهاست - قسمت اول

نوشته: پائولو کوئلیو
ترجمه ی: آرش حجازی

تپانچه ی برتای ایکس 4 کمی از گوشی تلفن همراه بزرگ تر است، نزدیک 700 گرم وزن دارد و می تواند ده تیر شلیک کند. کوچک و سبک است و وقتی در جیب باشد، تشخیص آن از بیرون دشوار است، کالیبر کوچکش امتیاز بزرگی است؛ گلوله به جای عبور از بدن قربانی، به استخوان های می خورد و سر راهش هر چیز را پاره می کند.

البته بعد از اصابت گلوله ای که از این کالیبر خارج شده، شانس بقا بالاست؛ هزارها مورد وجود دارد که هیچ شریان حیاتی پاره نمی شود و قربانی فرصت واکنش و خلع سلاح مهاجم را دارد. اما اگر شلیک کننده تجربه داشته باشد، می تواند بین مرگ سریع – نشانه گیری بین دو ابرو یا قلب – یا وضعی کمی طولانی تر تصمیم بگیرد و لوله اسلحه را در زاویه ی خاصی نسبت به دنده ها قرار بدهد و ماشه را بکشند. در این وضع مدتی طول می کشد تا آدم بفهمد زخمی مرگبار خورده و حمله ی متقابل کند، فرار کند، کمک بخواهد. مزیت بزرگش این است که همان طور که نیرویش را ذره ذره از دست می دهد، وقت کافی دارد تا ببیند کی دارد او را می کشد، تا اینکه، بدون خونریزی خارجی شدید، بر زمین می افتد، بی آنکه درست متوجه بشود چرا این اتفاق افتاده.

با اسلحه ی مطلوب حرفه ای های این کار خیلی فاصله دارد. در اولین فیلم مجموعه ی جیمز باند، در سرویس مخفی انگلیس، وقتی شخصی این اسلحه ی قدیمی را از او می گیرد و مدل جدید را به او می دهد، می گوید: «قشنگ و سبک است، به درد زن ها می خورد. اما قدرت مهارت کننده ندارد.»

البته این نظر حرفه ای هاست، چرا که برای مقصود آن مرد، چیزی بهتر از این اسلحه نبود.

برتا را از بازار سیاه خرید تا تعیین هویت صاحب اسلحه غیرممکن باشد. در خشابش پنج فشنگ داشت،  هر چند قصد داشت فقط از یک گلوله استفاده کند. گلوله ای که نوک آن با سوهان ناخن، علامت X کشیده. این طوری، بعد از شلیک و برخورد به جسم سخت، چهار تکه می شود.

اما فقط به عنوان  آخرین راه از برتا استفاده می کند. راه های دیگری هم دارد تا دنیایی را خاموش کند، کیهانی را ویران کند، و مطمئن است که به محض پیدا شدن اولین قربانی، زن پیامش را می فهمد. می فهمد این کارا به نام عشق کرده، که هیچ ندامتی ندارد، که اگر برگردد، او را می پذیرد و هیچ سوالی درباره ی آنچه در آن دو سال آخر رخ داده، نمی پرسد.

امیدوار است شش ماه برنامه ریزی دقیق نتیجه بدهد. اما فقط فردا می تواند از این موضوع مطمئن شود. نقشه اش این است: اجازه می دهد که فوی های اساطیر یونان، با بال های سیاهشان بر آن چشم انداز سفید و آبی فرود بیایند، به آنجا که غرق در الماس و بوتاکس و ماشین های پرسرعتی است که به هیچ دردی نمی خورند، چون فقط دو نفر در آن ها جا می شوند. رویاهای قدرت، موفقیت، شهرت و پول... همه ی این ها می توانست ناگهان قطع شود، با بازیچه های کوچکی که او با خود داشت.

دیگر می تواند بالا به اتاقش برود. صحنه ای که منتظرش بود، ساعت یازده و یازده دقیقه ی شب اتفاق افتاد، هر چند خودش را آماده کرده بود بیشتر هم منتظر بماند. مرد همراه زن جوانی وارد شده بود، هر دو لباس های رسمی، برای یکی دیگر از این مهمانی های پر تجمل که هر شب بعد از ضیافت های شام خیلی مهم برگزار می شد و رقابت برای راه یافتن به آن ها بسیار شدیدتر از رقابت برای رفتن به هر فیلمی بود که در جشنواره به نمایش در می آمد.

ایگور زن را ندیده گرفت. با یک دست مجله ای فرانسوی را جلو صورتش گرفت (مجله ی روسی سوءظن برمی انگیخت)، طوری که زن او را نبیند. احتیاطی غیرضروری بود: زن هرگز به اطرافش نگاه نمی کرد، مثل همه ی آن هایی که فکر می کنند ملکه ی دنیا هستند. آمدند تا بدرخشند و از توجه به جواهرات و لباس های دیگران پرهیز کنند – چرا که تعداد الماس ها و میزان بی همتایی لباس های عجیب دیگران، باعث افسردگی، بدخلقی و احساس حقارت در آن ها می شود، حتا اگر لباس ها و جواهرات خودشان یک دنیا خرج روی دستشان گذاشته بود.

برای شرکت در مسابقه و پاسخ به سوالات وارد سایت شوید اگر عضو نیستید ثبت نام کنید


  • منبع: کتاب برنده تنهاست انتشارات کاروان
  • تاریخ: یکشنبه 3 آذر 1398 - 10:59
  • صفحه: ادبیات
  • بازدید: 758

یادبان، نکوداشت یاد رفتگان

ارسال نظر

اطلاع رسانی

کافه خوندنی

مقاله بخوانید، جایزه نقدی بگیرید

1 جایزه یک میلیون تومانی 

و 17 جایزه دیگر

در هر ماه

برای ثبت نام کلیک کنید

اعضا سایت، برای ورود کلیک کنید . . . 

 

اطلاع رسانی

آمار

  • بازدید امروز: 18383
  • بازدید دیروز: 6906
  • بازدید کل: 13285813