Loading...
شما از نسخه قدیمی این مرورگر استفاده میکنید. این نسخه دارای مشکلات امنیتی بسیاری است و نمی تواند تمامی ویژگی های این وبسایت و دیگر وبسایت ها را به خوبی نمایش دهد.
جهت دریافت اطلاعات بیشتر در زمینه به روز رسانی مرورگر اینجا کلیک کنید.

بلیط لاطاری - قسمت نهم

بلیط لاطاری - قسمت نهم

نوشته: ژول ورن
ترجمه: دکتر مرتضی سعیدی

آنوقت ژوئل تمام داستان «ال کامپ » را تعریف کرد و «سیلویوس هوگ» هم که خیلی متأثر بنظر میرسید، با دقت زیادی گوش میداد. اکنون او همه چیز را میدانست. چند لحظه پیش او آخرین نامه ای را که بازگشت «ال» را بشارت میداد، خوانده بود. ولی خود «ال» هنوز باز نگشته بود! راستی چه اضطراب و تشویش خانواده هانسن را در بر گرفته بود!

«سیلویوس هوگ» رو به انها کرد و گفت:

- فرزندان من گوش کنید. بیائید کنار هم بنشینیم و با هم صحبت کنیم .

- آقای «سیلویوس» چه میخواهید بگوئید؟

- آنچه را که بنظرم صحیح و عاقلانه میرسد با شما در میان خواهم گذاشت. زیرا هم اکنون بتمام آنچه که ژوئل برایم تعریف کرد، خوب فکر کردم. بسیار خوب، بنظر میرسد که اضطراب شما از حد متجاوز است. البته نمیخواهم بشما اطمینان بدهم، ولی لازم است که بواقعیت مسائل خوب دقيق شویم .

هو لدا جواب داد :

۔ افسوس ! آقای «سیلویوس»، «ال» بیچاره من از بین رفت ! .... ومن دیگر او را نخواهم دید !

ژوئل فریاد زد:

- خواهرم ! .... خواهرم ! .... خواهش می‌کنم آرام باش و بگذار آقای «سیلویوس» صحبت کند .... .

- بچه هایم، خونسردی خود را حفظ کنیم ! ببینم ! از ۱۰ تا ۲۰ مه بود که «ال» می‌بایست به «برژن» باز گردد؟

ژوئل گفت :

- بله، از ۱۰ تا ۲۰ مه، بطوریکه نامه نشان میدهد. در صورتیکه الان نهم ژوئن است .

- پس با این حساب يك تأخیر ۱۰ روزه روی تاریخی که بازگشت کشتی ویکن نشان میدهد در کار است .

اینهم برای خودش چیزیست، من موافقم ! با اینهمه نباید انتظاری را که از يك كشتی بخاری داریم، از يک کشتی بادبانی داشته باشیم.

ژوئل گفت :

- این همان چیزیست که من همیشه به هولدا میگویم .

- پس پسرم، خوب کاری می‌کنید. بعلاوه ممكن است که ويكن يك كشتی فرسوده باشد و مانند تمام کشتی‌های «تر-نو»  آهسته حرکت کند، بخصوص وقتی که بار سنگینی هم داشته باشد. از طرف دیگر، از چند هفته گذشته تابحال، هوا بسیار بد است. شاید «ال» در تاریخی که در نامه اش ذکر کرده است نتوانسته باشد حرکت کند. در این صورت همان ۱۱ روز تاخیر کافیست که شما نامه تازه ای از طرف او دریافت ننمائید. ..آنچه را که بشما گفته ام یقین بدانید .بعلاوه آیا می‌دانید که ممکن است دستورات تازه ای به ویکن داده باشند و او را مجبور نموده باشند که برای تخلیه بار خود، برحسب بازار روز، در بندر دیگری لنگر بیاندازد ؟

و هولدا که حتی نمیتوانست خودرا باین امید دلخوش کند، گفت

- «ال» برایم مینوشت.

پروفسور گفت:

- کی ثابت می‌کند که او نامه ای نفرستاده است؟ و اگر او نامه ای فرستاده باشد، این دیگر تقصیر ویکن نیست که تأخیر داشته است، بلکه تقصیر پست امریکاست. فرض کنید که کشتی حامل «ال» میبایست به یکی از بنادر اتازونی برود. این امر توجیه می‌کند که چرا هیچیك از نامه‌های «ال» به اروپا نرسیده است!

- به اتازونی ... آقای «سیلویوس»؟

 - بله، گاهی اتفاق می‌افتد و کافیست که يك پست تأخیر داشته باشد و مدتها دوستان خود را بدون خبر بگذارد .... در هر صورت کار خیلی ساده ای را که باید انجام داد اینست که اطلاعات تازه ای از صاحبان کشتی که ساکن «برژن» می‌باشند، کسب کنیم. آیا شما آنها را می‌شناسید؟

ژوئل جواب داد :

- بله، برادران «هلپ» .

سیلویوس هوگ فریاد زد :

- برادران هلپ، پسران «ائنه»؟

- بله ! .

- منهم آنها را میشناسم ! جوانترین آنهارا «هلپ كوچك» می‌نامند و گذشته از اینکه هم سن وسال منست، یکی از دوستان خیلی خوب من نیز می‌باشد. ما اغلب در «کریستیانیا» باهم شام میخوردیم ! برادران «هلپ» فرزندانم ! آه! آنچه را که درباره ویکن لازم است، از آنها خواهیم پرسید .... همین امروز نامه ای برایشان خواهم فرستاد و چنانچه لازم باشد، بدیدنشان نیز خواهم رفت ..

هولدا و ژوئل یك صدا گفتند:

- آقای «سیلویوس» چقدر شما مهربان هستید !

- آه، تشکر نکنید، خواهش می‌کنم ! جدا شما را از این کار منع می‌کنم ! آیا من برای آنچه که درباره ام کرده اید، از شما تشکر کردم؟ .... موقعیتی دست داده تا برایتان خدمت کوچکی را  انجام بدهم .

- خیلی دلم میخواهد تا برگشت «ال» در دال بمانم ! زیرا  میل دارم نامزد هولدای کوچولو را ببینم، و با او آشنا شوم باید پسر شجاعی باشد، مثلا مانند ژوئل خودمان .

هولدا جواب داد :

- بله کاملا مثل او !...

پروفسور فریاد زد:

- من از آن مطمئن بودم.

او از گفته هایش نتیجه مثبتی گرفته بود زیرا لبخندی چهره مهربانش را روشن ساخت او دیگر امیدوار شده بود .

و «سیلویوس هوگ » ادامه میداد :

- پس باید فکر کرد که زمان زود میگذرد. پس برویم و مقدمات عروسی را فراهم کنیم !

هولدا جواب داد:

- آقای «سیلویوس» از سه هفته پیش به تهيه مقدمات عروسی پرداخته ایم.

- دعوت مدعوین چطور؟ .

ژوئل جواب داد :

- از همه دعوت کردیم حتی از کسی که خیلی باو علاقمندیم وآنکس شما هستید !

- آیا ینگه عروس را از میان عاقل ترین دختران تلمارك انتخاب کردید ؟

ژوئل جواب داد :

- آقای «سیلویوس» بفرمائید از میان زیباترین آنها، چون او «زیگفراید هلمبوی» و ساکن «بامبل» است.

پروفسور در حالیکه قرمز شده بود گفت:

- پسر شجاعم با چه آهنگی این حرف را میزند ! آه! آه ! آیا تصادف ممکن است یاری کند که روزی «زیگفراید هلمبوی» خانم ژوئل هانسن ساکن دال گردد؟ .

هولدا جواب داد :

- بله آقای «سیلویوس»، «زیگفراید» از بهترین دوستان منست !

و «سیلویوس هوگ» با صدای بلند گفت :

- به به ! پس يك عروسی دیگر ! و مطمئنم که مرا هم دعوت خواهید کرد! قطعا، باید از نمایندگی «استورتینگ» استعفا بدهم. زیرا دیگر وقت آنرا ندارم تا در آنجا حاضر شوم ! برویم، من شاهد شما خواهم شد. ژوئل شجاع من، البته اگر اجازه بدهید، اول شاهد خواهر شما خواهم بود و الان موقع آنست که بدوستم «هلپ کوچك» نامه ای بنویسم !

و برادر و خواهر اتاق را ترك كردند و «سیلویوس هوگ» در اتاقش تنها مانده بود. و آرام میگفت :

- دختر بیچاره ! دختر بیچاره! بله، يك لحظه دردش را تسکین دادم ! .... اما این تأخیر خیلی طولانی است. آنهم در این فصل و این دریای طوفانی ! .... اگر ويكن غرق شده باشد چطور ! ... اگر «آل» برای همیشه باز نگردد، چه خواهد شد !

يك لحظه بعد، پروفسور در حال نوشتن نامه ای برای برادران هلپ بود. او در نامه اش اطلاعات کامل و دقیقی درباره ویکن خواسته بود. پرسیده بود که آیا ممکن است در اثر عوامل غیر مترقبه، کشتی در بنادر دیگری لنگر انداخته باشد .

آنها نزديك سه روز در انتظار پاسخ نامه بودند. چقدر این روزها بنظرشان طولانی میرسید ! با اینهمه، پس از صحبت‌های اطمینان بخش، پروفسور موفق شد که فشار این انتظار را کمتر کند.

اما با این همه پروفسور میدید که بچه ها در برابر مادر خود رفتار مخصوصی داشتند و از طرف دیگر سکوت و رفتار خانم هانسن قطعا دلیل دیگری بغیراز تأخير «ال کامپ» داشت. "

بنابراین پروفسور در این باره اول با ژوئل صحبت کرد اما ژوئل نمیدانست چه جوابی بدهد. بعد «سیلویوس هوگ» تصمیم گرفت که کلمه ای از خانم هانسن در بیاورد، اما او آنقدر سربسته صحبت می‌کرد که پروفسور بهتر دید از دانستن رازش صرفنظر نماید. زیرا بدون شك آینده از آن راز پرده برمیداشت ! همانطوریکه «سیلویوس هوگ» پیش بینی کرده بود، جواب «هلپ کو چك» صبح روز ۱۳ مه بدال رسید.

اول لحظه ای سکوت حکمفرما شد. هولدا که کاملا رنگش را باخته بود، نتوانست حرفی بزند، از فرط هیجان قلبش بشدت می‌طپید و دست برادرش را که مانند او تحت تاثیر هیجان قرار گرفته بود، در دست داشت. «سیلویوس هوگ» پاکت را باز کرد و با صدای بلند نامه را خواند. اما با کمال تعجب دید که اطلاعات «هلپ کو چك » بسیار مبهم بوده است.

هلپ کوچك از اینکه نتوانسته بود، اخبار بهتری برای خانواده هانسن کسب کند، تاسف خورده بود. اما در نامه اش از «ال کامپ» خیلی تعریف و تمجید کرده بود ...

نامه هلپ کوچك تمام شد و در پایان آن قول داده بود که اگر هر گونه خبری از هريك از بنادر نروژ برسد، برایش خواهد فرستاد. .. .

ضعف و ناتوانی بر هولدای بیچاره چیره شده بود، و زمانیکه «سیلویوس هوگ» نامه را می‌خواند، او روی صندلی افتاده بود و وقتی که نامه بپایان رسید، او گریه میکرد.

ژوئل بدون آنکه حرفی بزند و حتی جرات نگاه کردن خواهرش را داشته باشد، گوش میداد .

خانم هانسن هم بعد از آنکه «سیلویوس موگ» نامه را تمام کرد، باتاق خود رفت. بنظر میرسید که او منتظر يك چنين بدبختی بود!

پروفسور به هولدا و برادرش اشاره کرد تا باو نزديك شوند. او میخواست بار دیگر درباره «ال کامپ» صحبت کند و آنچه را که در تصوراتش قابل قبول بود برای آنها بازگو کند و با اطمینان کم نظیری بعد از وصول نامه «هلپ کوچك » بانها دلداری دهد.

با اینکه حرفهای پروفسور اطمینان بخش بود، ولی هولدا و ژوئل متوجه شدند که «سیلویوس هوگ» بعد از دریافت آن نامه دیگر مانند سابق صحبت نمی‌کند. زیرا او دیگر جرات این را نداشت که از ازدواج نزديك هولدا و «ال کامپ» حرفی بمیان آورد.

برای شرکت در مسابقه و پاسخ به سوالات وارد سایت شوید اگر عضو نیستید ثبت نام کنید


  • منبع: کتاب هفته - شماره 44 - شهریور سال 1341
  • تاریخ: دوشنبه 16 مهر 1397 - 17:08
  • صفحه: ادبیات
  • بازدید: 298

یادبان، نکوداشت یاد رفتگان

ارسال نظر

اطلاع رسانی

کافه خوندنی

مقاله بخوانید، جایزه نقدی بگیرید

30 جایزه 100 هزار تومانی

برای 30 نفر در هر ماه

برای ثبت نام کلیک کنید

اعضا سایت، برای ورود کلیک کنید . . . 

 

اطلاع رسانی

آمار

  • بازدید امروز: 834
  • بازدید دیروز: 4237
  • بازدید کل: 10577124