Loading...
شما از نسخه قدیمی این مرورگر استفاده میکنید. این نسخه دارای مشکلات امنیتی بسیاری است و نمی تواند تمامی ویژگی های این وبسایت و دیگر وبسایت ها را به خوبی نمایش دهد.
جهت دریافت اطلاعات بیشتر در زمینه به روز رسانی مرورگر اینجا کلیک کنید.

توهم. نویسنده: محمد عبدالملک. ترجمه: حسن اکبریان طبری

توهم. نویسنده: محمد عبدالملک. ترجمه: حسن اکبریان طبری

در بیمارستان حالت فوق العاده اعلام شد؛ انگار زمان جنگ باشد مقررات سفت و سختی مثل سربازخانه در فضای بیمارستان حاکم شد...

محمد عبدالملک، نویسنده و داستان نویس بحرینی در سال 1944 در منامه زاده شد. او نویسنده ای است حساس و علاقه مند به توصیف دردها و رنج های بشری. عبدالملک در نوشته هایش از بهره کشی انسان ها و نیز از شیوه رویارویی آنها با محرومیت ها و ناامنی ها سخن می گوید. عبدالملک در بیان موقعیت های اجتماعی مانند داستان «توهم» طنز را چاشنی متن می کند. عبدالملک نثری شفاف، تاثیرگذار، به دور از احساسات رقیق و درازگویی دارد و در بیان نظراتش از داوری های احساسی اجتناب می ورزد. اولین مجموعه داستان هایش با نام «مرگ گاریچی» در سال 1972 و دومین اثرش با عنوان «ما عاشق خورشیدیم» در 1975 به چاپ رسید. در 1982 «حصار» و «جریان رودخانه» را منتشر و در سال 1980 با چاپ «جزیره» در عرصه رمان نویسی نیز طبع آزمایی کرد.

 ***

یک پیام تلفنی به حمید فرج، رئیس بیمارستان زنان، خبر داد: «همسر صعودالذهب را به بیمارستان فرستاده اند.» فرج همین که گوشی را گذاشت خانم دکتر رئیس بخش را به اتاقش فراخواند و در حالی که متظاهرانه سعی می کرد خود را آرام نشان دهد، گفت: «فرصت هایی ایجاد می شود که آدم شایستگی هایش را بروز دهد.» لحنی جدی، پیشانی پرچین و نگاهی سرد و سیگاری به لب داشت. گرچه این روزها کمتر می کشید چون در روزنامه های محلی اعلام کرده بود که به «کمیته مبارزه با سیگار» پیوسته است، ولی اکنون هوش و حواسش مغشوش بود و نمی توانست درست و حسابی از برنامه هایی که در ذهنش بود، حرف بزند.

خانم دکتر به حمید فرج گوش سپرده بود و منتظر بود که رئیس بیمارستان توضیح بدهد منظورش از «بروز شایستگی» چیست. فرج که خوب می دانست چگونه درون آشفته خود را آرام نشان بدهد، گفت: «خانم دکتر نوال، شما به خوبی می دانید که این گونه بازدیدها چقدر برای بیمارستان اهمیت دارد!»

دکتر نوال که هنوز سر در نیاورده بود موضوع چیست، سوال کرد: «کدام بازدید؟»

- بازدید همسر صعودالذهب.

- منظورش از آمدن به این بیمارستان چیست؟

- زایمان، مثل زن های دیگر.

تازه خانم دکتر نوال داشت متوجه می شد که قرار است چه اتفاقی بیفتد. بی درنگ گفت: «طبیعی است. ما وظایف خود را مثل همیشه انجام می دهیم.» فرج جواب داد: «کافی نیست.»

- یک اتاق خصوصی مرتب برای او ترتیب می دهیم.

- باز هم کافی نیست.

خانم دکتر افزود: «خب، برخلاف معمول، موقع ورود با تشریفات از او استقبال می کنیم.»

فرج که خیره به خانم دکتر نگاه می کرد، گفت : «باز هم کافی نیست.»

- خب، حالا بفرمایید ما چکار باید بکنیم.

فرج گوشی را برداشت، به تک تک قسمت ها زنگ زد و به آنها دستورهایی قاطع داد. در حالی که هنوز سیگار قبلی لای انگشت هایش بود، سیگار دیگری درآورد و روشن کرد. دکتر نوال یادش آمد که او الان سه سال است که به کمیته «مبارزه با سیگار» ملحق شده است. بعد فرج با عصبانیت گوشی را روی تلفن کوبید و در حالی که همچنان به این و آن دستور می داد به خانم دکتر گفت: «تا لحظه آخر در اتاق عمل بمانید.»

برای شرکت در مسابقه و پاسخ به سوالات وارد سایت شوید اگر عضو نیستید ثبت نام کنید


اطلاع رسانی

کافه خوندنی

مقاله بخوانید، جایزه نقدی بگیرید

30 جایزه 100 هزار تومانی

برای 30 نفر در هر ماه

برای ثبت نام کلیک کنید

اعضا سایت، برای ورود کلیک کنید . . . 

 

اطلاع رسانی

آمار

  • بازدید امروز: 3840
  • بازدید دیروز: 12848
  • بازدید کل: 6389705