Loading...
شما از نسخه قدیمی این مرورگر استفاده میکنید. این نسخه دارای مشکلات امنیتی بسیاری است و نمی تواند تمامی ویژگی های این وبسایت و دیگر وبسایت ها را به خوبی نمایش دهد.
جهت دریافت اطلاعات بیشتر در زمینه به روز رسانی مرورگر اینجا کلیک کنید.

مهمان عزیز و چاق من. نویسنده: فرزاد فخری زاده

مهمان عزیز و چاق من. نویسنده: فرزاد فخری زاده

اقتباسی آزاد از داستانی که اسمش را فراموش کرده ام
یا هر لحظه ممکن است آلفرد هیچکاک عزیز از راه برسد

احمقی اسیر رسانه جمعی باشد و دیگر نتوانم از پای تلویزیون بلندش کنم. چشمش به تلویزیون می افتد در تلگرام خوانده ام که «احمق ها در مورد آدم ها حرف می زنند، آدم های معمولی در مورد اتفاق ها و نوابغ در مورد ایده ها.» بله. تلگرام مملو است از این دست آدم ها. آدم هایی که اصرار دارند حضور قدرتمندشان در گروه احمق ها را تثبیت کنند. بی آنکه بدانند خودشان مثال معیوب گزاره پرطمطراقشان هستند. تعامل با آدم ها در تلگرام کار آسانی نیست. مثلاً یکبار کسی گفت: «باید به عقاید همه احترام گذاشت.» و من هرچه تلاش کردم نتوانستم به عقاید هیتلر و خفاش شب احترام بگذارم. وقتی اعتراض کردم، نزدیک بود به دست همان آدم به قتل برسم. هرچه از دهانش درآمد بست به ما و آبا و اجداد ما. بی آنکه حتی برای یک لحظه سعی کند به عقیده شخصی من در باب «عدم احترام به تمام عقاید» احترام بگذراد. نمی دانم باید با این قماش چطور رفتار کرد؟

آدم بدبینی نیستم ولی سوال های زیادی دارم که جوابشان را نمی دانم. مثلاً نمی دانم به طور کلی وقتی مهمان از راه می رسد بهتر است تلویزیون را خاموش کنم یا نه. در موارد بسیاری تلویزیون روشن می تواند خطرناک باشد. ممکن است مهمانم روشنفکری دو آتشه باشد و با دیدن تلویزیون فکر کند که من از آن احمق های اسیر رسانه جمعی هستم. به راحتی می توانم اتهام اعتیاد به کلش آو کلنز و یا ابتلا به خیالبافی مزمن و حتی تمایل شدید به پرخاشگری را بپذیرم ولی این یکی دیگر زیاده روی است. شاید هم مهمانم با شعف فریاد می زند: «ایول! مستند تفکیک زباله های الکترونیک!» و با دیدن یک پرینتر از هم متلاشی شده طوری به هیجان می آید که انگار دارند با پدرش مصاحبه می کنند.

به هر حال این سوال، یعنی روشن بودن و یا نبودن تلویزیون، سوال بسیار مهمی است. بله، چه مهمانم روشنفکر باشد و چه عامی، صلاح در خاموش کردن تلویزیون است اما باید بپذیریم که خاموش کردن تلویزیون ابدا کار راحتی نیست. شاید برای شما هم پیش آمده باشد که عزمتان را جزم کنید و به سمت تلویزیون بروید و کنترل را با تمام قدرت در دست بگیرید. کنترل را به سمت مجری برنامه نشانه بروید و با صورتی عرق کرده آماده شلیک شوید. گوینده بینوا هیچ خبر ندارد که تا چند لحظه دیگر قرار است از صفحه روزگار محو شود و شما از این قدرتی که در دست دارید احساس شعف می کنید. اما همیشه خدا در آخرین لحظه، درست قبل از فشردن دکمه قرمزرنگ روی کنترل، یک چیزی محکم یقه تان را می گیرد و روی کاناپه جلوی تلویزیون میخکوبتان می کند. این بختک شوم هرچیزی می تواند باشد. موسیقی، خبر، سکانسی از فیلم محبوبتان که هیچ وقت به طول کامل تماشایش نکرده اید و یا زیرنویس نرخ ارز در بازار آزاد. همه چیز آنقدر سریع اتفاق می افتد که اصلا نمی فهمید کی و چطور از قاتلی کنترل به دست، به قربانی معصوم و بی آرام این شیر درنده تبدیل شدید. بله، رسم روزگار چنین است و گاه حتی بدتر از این. شما با تمام وجود ایمان دارید که باید تلویزیون خاموش باشد اما خاموش کردن تلویزیون وقتی غیر ممکن می شود که در خانه اصلا تلویزیون نذاشته باشید. مبادا فکر کنید دارم هذیان می گویم. نه. شما خبر ندارید. تلویزیون شما همیشه روشن است. حتی وقتی اصلا تلویزیون ندارید. البته من از آن دسته آدم هایی نیستم که در جواب به پرسش «چرا تلویزیون ندارید؟» با غرور می گویند: «برای هر خانه یک سطل آشغال بس است.» نه، اتفاقاً مدت هاست که می خواهم تلویزیون بخرم. در ثانی، همه این آدم های شیک و متمدن در اتاق خواب، دستشویی و حمامشان سطل آشغال دارند...

برای شرکت در مسابقه و پاسخ به سوالات وارد سایت شوید اگر عضو نیستید ثبت نام کنید


اطلاع رسانی

کافه خوندنی

مقاله بخوانید، جایزه نقدی بگیرید

30 جایزه 100 هزار تومانی

برای 30 نفر در هر ماه

برای ثبت نام کلیک کنید

اعضا سایت، برای ورود کلیک کنید . . . 

 

اطلاع رسانی

آمار

  • بازدید امروز: 4096
  • بازدید دیروز: 4141
  • بازدید کل: 7359046