Loading...
شما از نسخه قدیمی این مرورگر استفاده میکنید. این نسخه دارای مشکلات امنیتی بسیاری است و نمی تواند تمامی ویژگی های این وبسایت و دیگر وبسایت ها را به خوبی نمایش دهد.
جهت دریافت اطلاعات بیشتر در زمینه به روز رسانی مرورگر اینجا کلیک کنید.

جشن های فراموش شده ایران باستان (قسمت پنجم)

جشن های فراموش شده ایران باستان (قسمت پنجم)

جشن سده هیچگاه به هیچ یک از اقوام یا ادیان باستان ارتباطی نداشته و همواره جشنی ملی و برگرفته از شرایط اقلیمی و رویدادهای کیهانی بوده است.

10 بهمن- جشن سده، سذق، سره، خریچار، کوسه ناقالدی، سده سوزی، آتش بر بام ها، هله هله، شب گزنه، چوپانان

جشن و آیینی کهن که در چله ی زمستان و چهلمین روز پس از یلدا (زایش خورشید) و در شامگاه روز دهم بهمن ماه (آبان روز از بهمن ماه) برگزار می شده است.

جشن سده، یکی از جشن های همگانی ایران کهن، در آغاز شامگاه دهم بهمن ماه برابر با آبان روز از بهمن ماه با افروختن هیزمی که مردمان از پگاه بر بام خانه ی خود یا بر بلندی کوهستان گرد آورده اند، آغاز می شود. جشن سده یک جشن ملی ایرانیان است و به هیچ دین و مذهبی مربوط نیست.

جشن «سده» بزرگ ترین جشن آتش و یکی از کهن ترین آیین های شناخته شده در ایران باستان است. در این جشن، در آغاز شامگاه دهم بهمن ماه، همه ی مردمان سرزمین های ایرانی بر بلندای کوه ها و بام خانه ها، آتش هایی بر می افروخته و هنوز هم کم و بیش بر می افروزند. مردمان نواحی مختلف در کنار شعله های آتش و با توجه به زبان و فرهنگ خود، سرودها و ترانه های گوناگونی را خوانده و آرزوی رفتن سرما و آمدن گرما را می کنند. هم چنین در برخی نواحی، به جشن خوانی، بازی ها و نمایش های دسته جمعی نیز می پردازند.

آن چنان که جابر عناصری در کتاب «تجلی دوازده ماه» و رضا مرادی غیاث آبادی د رکتاب «نوروزنامه» نوشته اند، امروزه این مراسم در میان روستانشینان شمال شرقی کشور (همچون آزادور و روستاهای دشت جوین)، در بخش هایی از افغانستان و آسیای میانه ( با نام «خرپچار») در کردستان (پیرامون سلیمانیه و اورامانات)، نواحی مرکزی ایران ( با نام های «هله هله»، «کرده»، «جشن چوپانان») و در میان برخی روستانشینان و عشایر لرستان، کردستان، آذربایجان و کرمان رواج دارد.

جشن سده هیچگاه به هیچ یک از اقوام یا ادیان باستان ارتباطی نداشته و همواره جشن ملی و برگفته از شرایط اقلیمی و رویدادهای کیهانی بوده است. قدمت زیاد این مراسم باعث شده تا درباره ی دلایل برگزاری آن روایت های بسیار متعدد و متناقضی در منابع قدیم ثبت شود.

معنای واژه ی سده

بعضی دانشمندان نام سده را گرفته شده از صد می دانند، ابوریحان بیرونی می نویسد: «سده گویند یعنی صد و آن یادگار اردشیر بابکان است و در علت و سبب این جشن گفته اند که هرگاه روزها و شب ها را جداگانه بشمارند، میان آن و آخر سال عدد صد به دست می آید و برخی گویند علت این است که در این روز زادگان کیومرث – پدر نخستین – درست صد تن شدند و یکی از خود را بر همه پادشاه گردانیدند و برخی بر آنند که در این روز فرزندان مشی و مشیانه به صد رسیدند و نیز آمده است: «شمار فرزندان آدم ابوالبشر در این روز به صد رسید.» نظر دیگه اینکه سده ی معروف، صدمین روز زمستان از گاه شماری میترایی است. در تقویم کهن ایرانیان مهر آیین زمستان 150 روزه و تابستان 210 روزه بوده است. از ابتدای زمستان (اول آبان ماه) تا 10بهمن که جشن سده است، صد روز و از 10 بهمن تا نوروز و اول بهار 50 روز و 50 شب بوده است و به علت اینکه از این روز به بعد انسان به آتش درست پیدا کرده است، شب هم مانند روز روشن و گرم و زنده است شب ها هم شمرده می شوند. یکی دیگر از دلایل گرامیداشت این شب این است که ایرانیان دو ماه میانی زمستان یعنی دی و بهمن را بسیار سخت و زمان قوی شدن اهرمین می دانستند و برای پایان یافتن این دو ماه مراسم خاص و دعاهای خاصی انجام می دادند. از شب یلدا که چله بزرگ نامیده می شد و در آن مهر برای مبارزه با اهریمن دوباره زاده شده بود تا شب دهم بهمن ماه که جشن سده و چله کوچک نامیده می شد برابر 40 روز است و به سبب اینکه آتش (مظهر گرما و نور و زندگی) در روز سده کشف شده بود و وسیله ی دیگری برای مبارزه با اهریمن و بنابر آیین باعث روشنایی شب مانند روز شد، از شب چله کوچک تا اول اسفند 20 روز و 20 شب (جمعاً 40 شب و روز) است.

یکی از نشانه های پیوند این دو، مراسمی است که در بین عشایر سیرجان و بافت برگزار می شود: شب دهم بهمن آتش بزرگی به نام آتش جشن سده، با چهل شاخه از درختان هرس شده که نشان چهل روز «چله بزرگ» است در میدان ده بر می افزوند و می خوانند:

سده دهقانی / چهل کنده سوزانی/ هنوز گویی زمستانی

و برخی گفته اند که این تسمیه به مناسبت صد روز پیش از به دست آمدن محصول و ارتفاع غلات است.

مهرداد بهار در کتاب «پژوهشی در فرهنگ ایران» و رضا مرادی غیاث آبادی در کتاب بالا، بر این باورند که سده در زبان اوستایی به معنای برآمدن و طلوع کردن است و ارتباطی با عدد 100 ندارد. عدد «سد» به شکل «ص» معرب شده است در حالیکه واژه ی «سده» به شکل «سذق» معرب شده است.

اگر نخستین روز زمستان را (روز پس از شب یلدا) تولد دیگری برای خورشید یا مهر بدانیم، می توان آن را هماهنگ با جشن گرفتن در دهمین و چهلمین روز تولد آیین کهن و زنده ی ایرانی دانست. (در همه ی استان ها کشور و سرزمین های ایرانی نشین، برگزاری مراسم جشن دهم و چهلم کودک دیده می شود) و این واژه «Sada« (اسم مونث) که به معنی پیدایی و آشکار شدن است. در ایران باستان sadok و در پارسی میانه sadag بوده و واژه عربی سذق و نوسذق (معرب نوسده) از آن آمده است. روایت هایی که جشن سده را به صد روز گذشتن از زمستان و یا پنجاه شب و پنجاه روز مانده به نوروز تعبیر می کنند، همگی از ساخته های جدیدتر است و در متون قدیمی نیامده اند.

سده از دیدگاه اساطیری

از اسطوره های جشن سده تنها یکی به پیدایش آتش اشاره دارد. فردوسی می گوید: هوشنگ پادشاه پیشدادی، که شیوه کشت و کار، کندن کاریز، کاشتن درخت و ... را به او نسبت می دهند روزی در دامنه ی کوه ماری دید و سنگ برگرفت و به سوی مار انداخت و مار فرار کرد. اما از برخورد سنگ ها جرقه ای زد و آتش پدیدار شد.» هم در کتاب «التفهیم» و هم «آثار الباقیه» ابوریحان از پدید آمدن آتش سخنی نیست؛ بلکه آن را افروختن آتش بر بام ها می داند که به دستور فریدون انجام گرفت و در نوروزنامه آمده است که: «آفریدون همان روز ضحاک بگرفت جشن سده برنهاد و مردمان که از جور و ستم ضحاک رسته بودند، پسندیدند و از جهت فال نیک، آن روز را جشن کردندی و هر سال تا به امروز، آئین آن پادشاهان نیک عهد را در ایران و دور آن به جای می آورند.»

سده از دیدگاه تاریخی

داستان پدیدآمدن آتش و بنیاد نهاندن جشن سده در شاهنامه بدین گونه آمده است که هوشنگ با چند تن از نزدیکان از کوه می گذشتند که مار سیاهی نمودار شد. هوشنگ سنگ بزرگی برداشت و به سوی آن رها کرد. سنگ به کوه برخورد و آتش از برخورد سنگ ها برخاست.

داستان کشف آتش در زمان هوشنگ، هیچگاه باور ایرانیان نبوده و از ساخته های جدیدتر است. این فرضیه امروزه مورد توجه بیش تر شاهنامه شناسان قرار گرفته و از جمله در نسخه های تصحیح شده آقایان، استاد جلال خالقی و مطلق و مصطفی جیحونی، داستان کشف آتش به دلایل بسیاری در زمره بیت های افزوده شده و الحاقی شاهنامه آورده شده است. از سویی، از این داستان در هیچ یک از متون تاریخی مقدم بر شاهنامه و گاه متأخر بر آن یاد نشده است و هم چنین می دانیم که کشف آتش بسیار کهن تر از عصر هوشنگ است که با توجه به اشاره های شاهنامه درباره ی چگونگی و دست آوردهای زندگی انسان در آن دوره (ساخت ابزار ریزسنگی، یک جا نشینی، آغاز کشت و زرع و اهلی کردن برخی حیوانات) می بایست با دوره ای منطبق باشد که در باستان شناسی به نام «میان سنگی/ مزولیت» (حدود 15000 تا 10000 سال پیش) خوانده می شود و از سوی دیگر، این بیت ها در برخی نسخه های متقدم شاهنامه و از جمله کهن ترین آن (دست نویس فلورانس) وجود ندارد.

به نوشته ی مورخانی همچون بیرونی، بیهقی، گردیزی جشن سده یکی از سه جشن بزرگ ایرانیان است که در دوران اسلامی، تا اواخر دوران خوارزمشاهیان و حمله ی مغول دوام آورد و هم سلاطین و امیران و هم مردم عادی این جشن را به پا می داشتند. مشهورترین و بزرگترین جشن سده در زمان مردآویج در سال 323 هجری در اصفهان برگزار شده است و چنانکه در تاریخ بیهقی آمده است جشن سده ی دیگری که به یاد مردم مانده، جشنی است که در زمان سلطان مسعود غزنوی در سال 430 هجری برگزار شد. به هر روی ماندگاری سده در فرهنگ ایرانی بسیار مرهون اقوام گوناگون ایرانی است. کرمان در هشتاد سال گذشته، مهد برگزاری سده بوده و همه ساله باشکوه ترین جشن سده نیز در آنجا توسط همه ی مردم برگزار می شود. در سال های پس از انقلاب اسلامی، زرتشتیان این جشن را با روش های تازه ای که سابقه ی تاریخی ندارد، برپا می کنند. روح الامینی که خود کرمانی است، درباره ی برگزاری سده در کرمان می گوید:

«کرمانی ها این جشن را باشکوه تر از مناطق دیگر برگزار می کنند. هنوز هم در کرمان رسم است که کشاورزان از خاکستر آتش بر زمین هاشان می پاشند، زیرا عقیده دارند که خاکستر آتش سده به زمین برکت می دهد.» و ادامه می دهد: در گذشته های نه چندان دور، این مراسم در پشت بام ها برگزار می شد. این جشن جمعی و همگانی است. هیچگاه این مراسم پنهانی و در خفا انجام نمی شده و همواره با حضور تعداد زیادی از مردم در بیابان ها و دشت ها برپا می شده است. هنوز هم در کرمان در روز جشن سده، مدارس را تعطیل می کنند.»

با وجود گذشت هزاران سال از برگزای نخستین سده، امروزه تغییرات محسوسی در برگزاری این جشن به وجود نیامده است. دکتر روح الامینی که تغییرات آیین ها را در طول زمان پیگیری می کند، معتقد است این آیین آن قدر قوت داشته که موفق به حفظ خود شده و با اشاره به خاطره ای می گوید: «حتی در زمان جنگ ایران و عراق با آن که از شکوه جشن سده کم شده بود ولی باز هم مردم در روز دهم بهمن دور هم در بداق آباد کرمان (باغی که تا چند سال پیش معمولاً سده را در آن جشن می گرفتند) جمع می شدند. از آن جا که سده را آتش می زنند، به این جشن سده سوزی هم می گویند. روح الامینی از ماجرای سده سوزی کرمان در سال های دهه ی چهل شمسی که تازه این مراسم احیا شده بود روایت جالبی تعریف می کند:

«نزدیک غروب دو موبد، لاله به دست، با لباس سفید از باغچه بیرون آمده، زمزمه کنان به سده نزدیک می شوند و از سمت راست سه بار گرد آن می گردند. سپس این خرمن هیزم را با شعله ی لاله ها از چهار سو آتش می زنند. ساعت ها طول می کشد تا شعله ها و حرارت آتش فروکش کند و مردم، به ویژه نوجوانان و جوانان بتوانند برای پریدن از روی آتش به بوته های پراکنده نزدیک شوند. در گذشته، اسب سوارانی که منتظر فروش کردن شعله ها بودند، زودتر از دیگران خود را به آب و آتش زده و هنرنمایی می کردند. کشاورزان می کوشیدند مقداری از خاکستر سده را بردارند و به نشانه ی پایان یافتن سرمای زمستان، گرما را به کشتزار خود ببرند. شرکت کنندگان کم کم به خانه برمی گشتند، ولی جوانانی که تا نیمه های شب پیرامون سده می ماندند، کم نبودند.» در این شب ستاره ی گرما به زمین می آید.

سده از دیدگاه دینی

این جشن به یادآورنده ی اهمیت نور، آتش و انرژی است. نوری که از خداوند جداست و از خداوند جدا هم نیست. چنانکه از کتاب ها و اسناد تاریخی بر می آید جشن سده جنبه ی دینی نداشته و تمام داستان های مربوط به آن غیردینی است و بیش تر جشنی که کهن و ملی به شمار می آید. وارث حقیقی جشن سده نه تنها ایرانیان بلکه میراثی است که به بسیاری از کشورهای همسایه نیز راه یافت.

در هیچ یک از متون پهلوی و منابع زرتشتی عصر ساسانی و پس از آن، نامی از جشن سده و مراسم آن برده نشده است و پیداست که این جشن در مغایرت با سنت زرتشتی بوده است. اما امروزه این جشن بین بسیاری ا ز زرتشتیان ایران و خارج از ایران رواج گسترده دارد. در بسیاری از نقاط مرکزی ایران مانند کرمان جشن سده یا سده سوزی در بین تمامی اقشار مردم کرمان، مسلمان (شیعه و سنی) زرتشتی، مسیحی، کلیمی و ... رواج دارد.

آیین جشن سده

حکیم عمر خیام در کتاب نوروزنامه می نویسید: «هر سال تا به امروز جشن سده را پادشاهان نیک عهد در ایران و توران به جای می آورند. بعد از آن تا امروز، زمان این جشن به دست فراموشی سپرده شد و فقط زرتشتیان که نگهبان سنن باستانی بوده و هستند این جشن باستانی را برپا می داشتند» هر چند نوشته شده است که مردآوریج زیاری به سال 323 هجری (سده ی دهم میلادی) این جشن را در اصفهان باشکوه برگزار کرد. هم چنین در آن زمان غزنویان این جشن دوباره رونق گرفت.

در ایران باستان و میان زرتشتیان ایران، این جشن نزدیک غروب آفتاب، با آتش افروزی آغاز می شود و امروز هم با همان سنت کوه هایی از بوته و خار و هیزم در بیرون شهر فراهم شده، در حالی که موبدان لاله به دست اوستا زمزمه می کنند، بوته ها را روشن کرده و مردمی که در آن جا جمع شده اند نماز آتش خوانده، این مراسم به وسیله ی انجمن زرتشتیان کرمان سده هاست که بیرون از شهر انجام شده و همه مردم – زن و مرد، زرتشتی، مسلمانان و کلیمی در آن جا گرد آمده و در شادی شرکت می کنند. در تهران این جشن بیست و پنج سال است که با شکوه به وسیله ی سازمان فروهر در باغ ورجاوند برگزار می شود. در شیراز پنج سال است این جشن به همت همسر دکتر فرهنگ مهر و با یاری زرتشتیان، آرتشیان و مردم شیراز، برابر کعبه ی زرتشت، نزدیک تخت جمشید برگزار می شود.

گستره ی جشن سده

در گذشته، جشن سده در گستره ی پهناوری از آسیای کوچک ( آناتولی) تا استان سین کیانگ چین یعنی در سرتاسر ایران بزرگ، در بین همه ی مردمان، فارغ از هر قومیت یا گرایش دینی رواج داشته و به مانند نوروز در روایت های مکتوب تاریخی به آن اشاره شده است. امروزه این مراسم در میان روستانشینان شمال شرقی ایران (همچون آزادور و روستاهای دشت جوین)، در بخش هایی از افغانستان و آسیای میانه (با نام «خرپچار»)، در کردستان (پیرامون سلیمانیه و اورامانات)، نواحی مرکزی ایران ( با نام های «هله هله»، «کرده»، «جشن چوپان») و در میان برخی روستانشینان و عشایر لرستان، کردستان، آذربایجان و کرمان رواج دارد. جشن سده در نواحی گوناگون با نام های مختلفی شناخته می شود: در خراسان «سره»، در حوالی اراک «جشن چوپانان»، در خمین «کرده»، در دلیجان «هله هله» و در بدخشان تاجکستان به نام «خرپچار» دانسته شده است. در فراهان، سنگسر سمنان و جاهایی دیگر، چهار روز پیش و پس از سده را «چار و چار» و سردترین شب ها می دانند که سده در میانه ی آن جای گرفته است.

ریشه شناسی علمی و تاریخی

جشن سده هیچگاه به هیچ یک از اقوام یا ادیان باستان ارتباطی نداشته و همواره جشنی ملی و برگرفته از شرایط اقلیمی و رویدادهای کیهانی بوده است. قدمت زیاد این مراسم باعث شده تا درباره ی دلایل برگزاری آن روایت های بسیار متعدد و متناقضی در منابع قدیم ثبت شود. یکی از دلایلی که برای پیدایش سده یاد می کنند، همانا کشف آتش توسط هوشنگ شاه در شاهنامه فردوسی است. باید گفت که داستان کشف آتش در زمان هوشنگ، هیچ گاه باور ایرانیان نبوده و از ساخته های جدیدتر است. بنا به آن چه پیش تر در دیدگاه تاریخی گفته شد، این فرضیه تقریباً مردود است.

رضا مرادی غیاث آبادی بر این باور است که پیدایی این جشن ( مانند بسیاری مناسبت های دیگر) نه فقط یک دلیل، بلکه دلایل متعددی دارد که همزمانی آن ها بر اهمیت جشن افزوده است. نخست اینکه، اشاره های فراوانی که از داستان ها و ترانه های قدیمی مردمی به دست می آید؛ نشانگر بستوه آمدن مردم از یخ بندان و آرزو برای رفتن سرما و یا کاستن از شدت آن بوده و همین نکته مهم ترین دلیل پیدایش این مراسم و برافروختن آتش هایی در مبارزه ی نمادین با سرماست. به جز این، به نظر می آید که چند واقعه ی کیهانی نیز در پیدایش این آئین بی تأثیر نبوده است.

نخست این که جشن سده در چهلمین روز شب یلدا یا شب زایش خورشید (انقلاب زمستانی) برگزار می شود و جشن چهلمین روز تولد خورشید است.

دوم این که دهم بهمن ماه، یکی از دو هنگام سال است که در عرض های بالایی ایران زمین، طول تاریکی کامل آسمان 12 ساعت تمام است.

سوم این که، می دانیم ارتباط واژه ی «سده» با عدد «سد / صد» هنوز به اثبات نرسیده است. در زبان اوستایی واژه ی «سد» به گونه ی جالبی هم به معنای «فرو رفتن/ غروب کردن» و هم به معنای متضاد آن یعنی «برآمدن/ طلوع کردن» آمده است. هم چنین واژه ی «سذه» در اوستا، هم به معنای غروب کردن آمده است که به گمان برگرفته از رویداد زیر است: در حدود پنج هزار سال پیش و در نخستین شب های بهمن ماه، رویداد جالبی رخ می داده که بعید نیست با آیین های جشن سده در پیوند باشد. این رویداد عبارت است از طلوع و غروب همزمان دو ستاره ی پرنور و درخشان آسمان به نام های «سماک رامح» و «نسر واقع» در شمال شرقی و شمال غربی آسمان سرشبی است. در آن زمان، ستاره ی زرین «سماک رامح» در آسمان سرشبی عرض های بالایی ایران زمین و افق شمال شرقی، به تازگی طلوع کرده و ستاره سپید فام و درخشان «نسر واقع» در همان هنگام و در افق شمال غربی، آماده ی غروب کردن بوده است. احتمالاً طلوع و غروب همزمان دو ستاره ی درخشان آسمان، موجب پیدایی معنای دوگانه و متضاد واژه های اوستایی «سد» و «سذه» و نیز عاملی دیگر برای جشن سده بوده است. مردمان نواحی مختلف در این شب در کنار شعله های آتش و با توجه به زبان و فرهنگ خود، سرودها و ترانه های گوناگونی را خوانده و آرزوی رفتن سرما و آمدن گرما را می کنند. جشن خوانی، بازی ها و نمایش های دسته جمعی بخشی از آیین های جشن سده است که یکی از آن ها «کوسه ناقالدی» نام دارد. برای اجرای کوسه ناقالدی دو نفر در کوچه ها به نوازندگی و سرودخوانی می پردازند و به در طویله ها و زاغه ی گوسفندان ضربه می زنند. یکی از این دو نفر نقش «کوسه» و دیگری نقش «تکه/ تگه» (بز نر) را به عهده می گیرد. کوسه با پوشیدن جامه های عجیب، دست و صورت خود را سیاه کرده و تکه پوست بزی با دو شاخ بر سر کشیده و دست و صورت خود را سپید می کند.

برای شرکت در مسابقه و پاسخ به سوالات وارد سایت شوید اگر عضو نیستید ثبت نام کنید


  • منبع: کتاب جشن های فراموش شده ایران باستان، نوشته بهروز بیگوند
  • تاریخ: شنبه 22 مهر 1396 - 06:20
  • صفحه: تاریخ
  • بازدید: 4224

یادبان، نکوداشت یاد رفتگان

ارسال نظر

اطلاع رسانی

کافه خوندنی

مقاله بخوانید، جایزه نقدی بگیرید

30 جایزه 100 هزار تومانی

برای 30 نفر در هر ماه

برای ثبت نام کلیک کنید

اعضا سایت، برای ورود کلیک کنید . . . 

 

اطلاع رسانی

آمار

  • بازدید امروز: 690
  • بازدید دیروز: 5463
  • بازدید کل: 9401080