Loading...
شما از نسخه قدیمی این مرورگر استفاده میکنید. این نسخه دارای مشکلات امنیتی بسیاری است و نمی تواند تمامی ویژگی های این وبسایت و دیگر وبسایت ها را به خوبی نمایش دهد.
جهت دریافت اطلاعات بیشتر در زمینه به روز رسانی مرورگر اینجا کلیک کنید.

تفتیش عقاید در کلیساهای کاتولیک

تفتیش عقاید در کلیساهای کاتولیک

در پایان قرن دوازدهم، کلیسای کاتولیک، به رهبری پاپ که در رم اقامت داشت، مهم ترین نهاد در اروپا بود. این کلیسا از بسیاری جهات وارث امپراتوری روم شمرده می شد.

تفتیش عقاید موجودیتی یک سویه نداشت. صرفاً نوعی بازجویی، نوعی دادگاه، یا اتاق شکنجه نبود، هر چند غالباً تمام این عناصر را در خود داشت. تفتیش عقاید، به بیان دقیق تر، عبارت بود از هیئت های داوری بسیار مجهز که کلیسای کاتولیک می کوشید از طریق آن ها به یکپارچگی اندیشه و عمل دینی دست یابد و آن را حفظ کند. برای این منظور، کلیسا به کارگزاران خود، که مأموران تفتیش عقاید نامیده می شدند، اختیار داد که کسانی را که ممکن بود اعتقادات یا اعمالشان مغایر آموزه های کلیسا باشد بیابند.

مردان و زنانی که با چنین اتهامی روبرو می شدند زیر فشار قرار می گرفتند تا مجبور به اعتراف شوند. گاهی این فشار جنبه روانی داشت، اما در بسیاری موارد شکنجۀ شدید جسمانی بود. برخی، از این فشارها جان به در می بردند و آزاد می شدند و برخی زندانی می شدند یا برای اعدام به مقامات کشوری تحویل داده می شدند.

 بسیاری از زندانیان، هنگامی که از سوی دادگاه تفتیش عقاید به بدعتگذاری محکوم می شدند، اعدام می شدند. در این جا، بدعتگذاران محکوم شده را نگهبانان به مرکز شهر می بردند تا در چوبۀ مرگ سوزانده شوند.

 قدرت مقام پاپی

 دستگاه تفتیش عقاید شامل روحانیان قدرتمند و کارگزاران آن ها می شد که نظام بازجویی ها، دادگاه ها، زندان ها را، که به «ادارۀ مقدس» مشهور شد، اداره می کردند. دستگاه تفتیش عقاید در قرن سیزدهم در فرانسه پا گرفت و در قرون وسطای پسین در سرتاسر اروپا گسترش یافت. دستگاه تفتیش عقاید اسپانیا که از همه بدنام تر بود چندین قرن دوام آورد، اما دیگر دستگاه های تفتیش عقاید در دوره های کوتاه تری رونق پیدا کردند.

 از قرن پانزدهم به بعد، پادشاهان اروپا از دستگاه تفتیش عقاید برای خلاص کردن خود از شر مخالفانی نظیر ژاندارک، که نمی توانستند آن ها را از راه جنگ یا دیپلماسی خنثی سازند، استفاده کردند. هر چند، تفتیش عقاید در سرتاسر تاریخش آلت دست کلیسای کاتولیک بود. کلیسا در نیمۀ سدۀ شانزدهم شروع به از هم گسیختگی کرد، اما «ادارۀ مقدس» در زیر اقتدار پاپ در رم باقی ماند.

 در پایان قرن دوازدهم، کلیسای کاتولیک، به رهبری پاپ که در رم اقامت داشت، مهم ترین نهاد در اروپا بود. این کلیسا از بسیاری جهات وارث امپراتوری روم شمرده می شد. «کاتولیک» از واژه ای یونانی به معنای «همگانی» مشتق می شود و به راستی تقریباً تمام مردم متولد اروپا اعضای کلیسای کاتولیک بودند. کلیسا، در لوای یک سلسله پاپ های مقتدر، که در دورۀ پاپی اینوکنتیوس سوم به اوج رسید، به استقرار نوعی پادشاهی پاپی که بر زندگی سیاسی و معنوی اروپای غربی تسلط داشت نزدیک شد.

 در دهکده های قرون وسطایی، ساختمان کلیسا مهم ترین بنا بود. اهالی از صدای ناقوس کلیسا زیاد فاصله نمی گرفتند و تقریباً فعالیت ها از درون کلیسا اداره می شد. مردم در کلیسا غسل تعمید داده می شدند، در سر تا سر زندگی خود شعایر دینی را دریافت می کردند، و سپس در زمین وقفی کلیسا دفن می شدند.

 مسائل حقوقی نیز، و به ویژه وصیت نامه ها، که مستلزم انتقال مالکیت زمین بود، از طریق کلیسا حل و فصل می شد. اکثر فرصت های آموزشی از طریق کلیسا ارائه می شد، چون بنا بر قاعده روحانیان عملاً تنها کسانی بودند که می توانستند بخوانند و بنویسند.

 اما قدرت کلیسا، در اوج اقتدارش، مورد تهدید قرار گرفت. در بخش هایی از اروپا، کاتولیک ها شروع به فاصله گرفتن از آموزه های سنتی دینی کردند. مردم معمولی ثروت و دنیا طلبی بسیاری از اعضای سلسله مراتب کلیسایی- مثلاً اسقف ها و کاردینال ها- را محکوم می کردند. در عین حال، از نبود تقوا و قابلیت های آموزشی نزد برخی از کشیشان محلی که در میانشان زندگی می کردند، نگران و دلخور بودند.

 چرا نظام پاپی دستگاه تفتیش عقاید را برپا کرد؟

 در قرن دوازدهم اعتقاد عمومی بر این بود که تنها یکپارچگی در امور دینی می تواند صلح و امنیت را در جامعۀ اروپایی تضمین کند. از این رو کلیسای کاتولیک دستگاه تفتیش عقاید را برپا کرد تا از آن به عنوان سلاحی برای مقابله با تهدیدهای فرضی نسبت به قدرت معنوی اش استفاده کند پاپ ها متوجه این نکته نیز بودند که شک کردن در آموزه های کاتولیکی قدرت سیاسی چشمگیر کلیسا را زایل خواهد کرد. به هر قیمتی که شده باید تهدیدهایی که متوجه قدرت سیاسی و معنوی کلیسا بود حذف یا خنثی می شد.

 در قرن دوازدهم و طی سده های پیاپی پس از آن، دیدگاه های متفاوت در خصوص دین تصور ناپذیر انگاشته می شد. مردم عقیده داشتند که شک کردن در آموزه های کاتولیکی به بی نظمی و آشوب در زندگی روزمره، مناقشۀ داخلی، اغتشاش اجتماعی، و خونریزی منجر خواهد شد.

 دستگاه تفتیش عقاید به منظور جلوگیری از بروز چنین حوادث فاجعه آمیزی طراحی شد. هدف از تفتیش عقاید، به عنوان دستگاهی به ظاهر قانونی که تمام اقتدار خود را از رم می گرفت، دفاع از آموزه های سنتی ایمانی و اخلاقی مذهب کاتولیک بود. در اصل، دستگاه تفتیش عقاید می بایست وظیفه خود را از طریق اقناع فکری انجام می داد. اما سرانجام، رهبران دستگاه تفتیش عقاید، برای ترساندن کسانی که گمان می کردند از آموزه های رسمی کاتولیک منحرف شده اند، به مجازات های شدید، حتی اعدام از طریق سوزاندن، متوسل شدند.

 مفتش های عقاید، که ریاست دادگاه های تفتیش عقاید را بر عهده داشتند، موظف بودند بدعتگذاری- یعنی دیدگاه های دینی مغایر آموزه های کلیسا- و بدعتگذاران- یعنی حاملان چنین دیدگاه هایی- را پیدا کنند. مأموریت مفتش های عقاید این بود که بدعتگذاران را به آغوش کلیسا بازگردانند یا، به خاطر خیر بزرگ تر- یعنی هماهنگی اجتماعی، سیاسی و دینی- آن ها را از جامعۀ مسیحی طرد کنند.

 آیین کاتولیک در برابر آیین پروتستان

 همچنان که افراد بیش تری، همین طور دولت های اروپای غربی که به طور فزاینده ای قدرت سیاسی بیش تری می یافتند، به چالش با اقتدار سیاسی و دینی کلیسای رم ادامه می دادند، رم نیز به مقابله برخاست و دستگاه تفتیش عقاید را برپا ساخت تا برای مقابله با بدعتگذاران به اقدامات خشونت بار دست بزند. کلیسای رم به دستگاه تفتیش عقاید اجازه داد که تا پایان قرن پانزدهم به یک تشکیلات بسیار ثروتمند و به لحاظ سیاسی قدرتمند و دارای اهمیت بین المللی تبدیل شود. با گسترش دستگاه تفتیش عقاید، این تشکیلات هدف اولیۀ خود را که ترویج ایمان و بازگرداندن گوسفندان آواره به آغل کلیسا بود به طرز بی رحمانه ای نادیده گرفت. در قرن پانزدهم، دستگاه تفتیش عقاید به خاطر آزمندی، یهودی ستیزی، و اِعمال کنترل بی حاصل اندیشه، بدنام بود.

 با آن که تفتیش عقاید اولیه در قرن دوازدهم ریشه گرفت، اما کلیسای کاتولیک تا سدۀ شانزدهم، که اصلاحگری پروتستان به مثابه جنبش دینی فراگیر سرتاسر اروپا را در نور دید، با مهم ترین چالش خود روبرو نشد. کسانی که اندیشۀ «اصلاح» کلیسا کاتولیک را پیش کشیدند می خواستند آن را از ثروتش جدا سازند، تکالیفش را ساده کنند، و تشریفاتش را با آنچه به عقیدۀ آن ها تکالیف مسیحیان نخستین بود بیش تر هماهنگ نمایند.

 اما اصلاحگری، به جای اصلاح کلیسای کاتولیک، به برپایی مجموعۀ بسیار متنوعی از کلیساها در جزایر بریتانیا، اروپا و اسکاندیناوی منجر شد. چنین تنوعی از نظر کلیسا قابل قبول نبود و از این رو از تفتیش عقاید به عنوان یکی از قدرتمندترین سلاح هایش در مبارزه با اصلاحگری استفاده کرد. کلیسا در پادشاهان کاتولیک اسپانیا استوارترین حامیان خود را یافت. در واقع، تفتیش عقاید وحشیانه ترین شکل خود را در اسپانیا پیدا کرد.

 دستگاه تفتیش عقاید اسپانیا در قرن شانزدهم در پیگرد بدعتگذاران حتی از دستگلاه پاپ نیز سختگیرانه تر عمل می کرد. این دستگاه حتی در پی آن بود که به Limpieze de Sangre یا «خلوص خونی» دست یابد که تحت تأثیر عقیدۀ روحانیان اسپانیایی در مورد خلوص نژادی بود. پیگیری این هدف به کشتار یا اخراج جمع کثیری از یهودیان اسپانیایی در سال ۱۴۹۲ و بعداً جمع نسبتاً زیادی از اعراب مغربی انجامید.

 تا مدت ها پس از قرن شانزدهم، دستگاه تفتیش عقاید به تلاش های خود برای کاهش نفوذ کلیساهای پروتستان و حفظ سنت کاتولیک های رمی و پیروی از آیین دیرینۀ آن ها ادامه داد. افزون بر آن، دستگاه تفتیش عقاید در مواقع گوناگون از قدرت خود برای جلوگیری از اشاعۀ عقاید علمی که به نظر می رسید با تفسیر کلیسا از کتاب مقدس ناسازگار باشد و برای جلوگیری از پخش عمومی ادبیاتی که گمان می رفت با آموزه های کلیسا در تعارض باشد، استفاده می کرد.

 تفتیش عقاید اسقفی

 همین که عقاید کاتاریستی مورد پذیرش واقع شد، بسیاری از رهبران محلی غیر مذهبی به پشتیبانی تاکتیکی از این عقاید پرداختند و از مردان مقدس کاتاریست حمایت سیاسی کردند. برخی از اشراف محلی، نظیر ریموند، کُنت تولوز، نیز که پایگاه سیاسیشان در مرکز ناحیه ای بود که تحت تأثیر بدعتگذاری کاتاریستی قرار گرفته بود، از این عقاید مذهبی تازه تأثیر پذیرفتند. طبیعی به نظر می رسید که ریموند و دیگران از کاتارها حمایت کنند در حالی که کاتارها پشت سر هم مورد حمایت همسایگان ثروتمند آن ها قرار می گرفتند.

 کلیسا از اسقف هایش خواست که اطمینان حاصل کنند که بدعتگذاری در حوزه های نظارتی آن ها ریشه کن شده است. ویلیام هاریس رول در کتابش به نام تاریخ تفتیش عقاید اعلامیۀ پاپ لوکیوس سوم را نقل می کند که در سال ۱۱۸۳ شرح می دهد که دستگاه پاپی تفتیش عقاید اسقفی چه منظوری داشته است.

 «ما، با مشورت اسقف ها و به نیابت امپراتور، و لردهای دربار او، می گوییم که هر اسقفی باید سالی یکی دوبار شخصاً یا از طریق معاونش، یا دیگر اشخاص با کفایت، از آن بخش هایی از حوزۀ نظارتی اش که معمولاً گزارش می رسد که بدعتگذاران در آن جاها فعالند دیدن کند و سه یا چهار مرد نیک سرشت و حتی، اگر لازم می شمارد، همه مردم همسایه را رسماً سوگند دهد و موظفشان سازد که اگر می توانند محل اقامت کسانی را که راه و رسمی خلاف ایمان و عقیدۀ عمومی در پیش گرفته اند کشف کنند و چنین کسانی را به اسقف اعظم یا معاون او معرفی نمایند. اسقف یا معاون سپس متهمان را به پیشگاه خود فرا خواهند خواست و اگر آن ها از خود رفع اتهام نکنند و از رسم و سنت کشور پیروی ننمایند، یا اگر دوباره به وضع اول بازگردند، با داوری اسقف ها مجازات خواهند شد. اما اگر از ادای سوگند امتناع ورزند، بی درنگ دربارۀ آن ها به عنوان بدعتگذار داوری خواهد شد.»

 این از آن نوع پیشامدهایی بود که کلیسا بیش از همه از آن وحشت داشت: اتحاد سیاسی با بدعتگذاری عامه پسند که می توانست پایه های اقتدار رم را سست کند. این وضع را نمی شد تحمل کرد. اقدام علیه کاتارها و حامیان آن ها ضروری بود.

 کاتارها داشتند تمام نظم اجتماعی ای را که کلیسا جزء ناگسستنی آن را تشکیل می داد مورد حمله قرار می دادند. هیچ جامعه ای که به ارزش های خودش ایمان داشت این گونه انتقاد علنی را تحمل نمی کرد؛ و با این نوع بدعتگذاری تندروانه از همان آغاز پیدایشش نه صرفاً به مثابه نوعی خطا و لغزش بلکه به عنوان نوعی جرم برخورد شد.

 اینوکنتیوس سوم، یکی از مقتدرترین پاپ های قرون وسطی، تصمیم گرفت علیه بدعتگذاران در جنوب فرانسه دست به اقدام بزند و آن ها را «روباه های کوچکی که تاکستان ها را ویران می کنند» نامید. در آغاز کلیسا کوشید برای جلوگیری از رشد کاتاریسم از اسقف ها استفاده کند. از این صاحب منصبان منطقه ای کلیسا خواسته شد بر تعداد موعظه ها و سفرهای رسمی خود به نواحی تأثیرپذیر بیفزایند. همچنین آن ها را ترغیب کردند که بکوشند «الگوهای کامل، را دستگیر کنند. برای این منظور، از اسقف ها خواسته شد در پی یافتن شواهدی باشند که نشان دهندۀ چگونگی حمایت رهبران سیاسی محلی از «الگوهای کامل» و شاید حتی پنهان کردن آن ها باشد و بتواند جرم آن ها را آشکار سازد. از آن جا که واژۀ «bishop» (اسقف) از واژه یونانی episkopas (ناظر) مشتق می شود، این مرحلۀ ابتدایی جنگ دستگاه پاپی با بدعتگذاری «تفتیش عقاید اسقفی یا نظارتی» نامیده شد.

 این اقدام اینوکنتیوس کار تازه ای نبود. سلفش، پاپ لوکیوس سوم، در سال ۱۱۸۴ اعلام کرده بود که لازم است اسقف ها هر ساله در قلمرو یا حوزه نظارتی خود به تفتیش و تحقیق در مورد رشد بدعتگذاری بپردازند. لوکیوس هم چنین دستور داد که همۀ بدعتگذاران تکفیر و از عضویت کلیسا طرد شوند. بدعتگذاران، که از حمایت کلیسا محروم شده بودند، می بایست به مقامات کشوری، شهرداران و دیگر مسئولان محلی، که مسئول مجازات متخلفان بودند، تحویل داده می شدند. لوکیوس این دستورات را با یک فتوای پاپی، یا فرمان رسمی، صادر کرده بود که عنوان آن با این عبارت لاتین آغاز می شد، Ad abolendam، که در آن ریشۀ واژۀ انگلیسی «abolish» (به معنای «برانداختن») آشکار است. دستورات لوکیوس عموماً در دورۀ زندگی اش به اجرا در نیامد.

 به هر حال، اینوکنتیوس سوم این فرمان را راه آسانی برای برخورد با بدعتگذاری روبه رشد در لانگدوک یافت. به گفتۀ تاریخدان فرناند هیوارد، کلیسا عقیده داشت که چون سرپرستی مقدس روح آدمیان را بر عهده دارد، نمی تواند اجازه دهد که چنین اشتباهات فاحشی مؤمنان را به پلیدی آلوده سازد، به ویژه که ثابت شده بود آن اشتباهات ممکن است نه تنها افراد ساده و بی سواد بلکه حتی افراد بسیار باهوش و تحصیل کرده را به گمراهی بکشانند.»

 اینوکنتیوس، از رم، خواستار آن شد که اسقف ها پیشرفت کار خود را در از میان برداشتن کاتارها به او اطلاع دهند. این گزارش ها نشان می داد که کاتارها هم تعدادشان و هم نفوذشان در میان رهبران سیاسی در حال افزایش است. در واقع، پیر دو کاستلنو، سفیر ویژۀ پاپ در آلبی، در سال ۱۲۰۸ به قتل رسید، که بنا بر گزارش، بر اثر ضربات وارده از سوی پیروان کنت ریموند تولوزی کشته شده بود.

 جهاد آلبیگایی

 اینوکنتیوس سوم می دانست برای نابودی کاتارها مجبور است گام های دیگری بردارد. پاپ، پس از تکفیر کنت ریموند و اعلام مصادرۀ تمام دارایی های او، خواستار جهاد برای از بین بردن نفوذ کاتارها شد. این اقدام به جهاد آلبیگایی شهرت یافته است، که نام خود را از شهر آلبی، پایگاه اصلی کاتارها گرفته است. پاپ به همه کسانی که در این جنگ صلیبی شرکت کردند وعدۀ بخشش گناهان دنیویشان را در روی زمین داد. اینوکنتیوس همچنین به کسانی که از گناهانی که در این دنیا مرتکب می شدند به راستی توبه می کردند، وعدۀ شهریاری در جهان دیگر را می داد.

 این اقدام اینوکنتیوس کار تازه ای نبود. سلفش، پاپ لوکیوس سوم، در سال ۱۱۸۴ اعلام کرده بود که لازم است اسقف ها هر ساله در قلمرو یا حوزه نظارتی خود به تفتیش و تحقیق در مورد رشد بدعتگذاری بپردازند. لوکیوس هم چنین دستور داد که همۀ بدعتگذاران تکفیر و از عضویت کلیسا طرد شوند. بدعتگذاران، که از حمایت کلیسا محروم شده بودند، می بایست به مقامات کشوری، شهرداران و دیگر مسئولان محلی، که مسئول مجازات متخلفان بودند، تحویل داده می شدند. لوکیوس این دستورات را با یک فتوای پاپی، یا فرمان رسمی، صادر کرده بود که عنوان آن با این عبارت لاتین آغاز می شد، Ad abolendam، که در آن ریشۀ واژۀ انگلیسی «abolish» (به معنای «برانداختن») آشکار است. دستورات لوکیوس عموماً در دورۀ زندگی اش به اجرا در نیامد. به هر حال، اینوکنتیوس سوم این فرمان را راه آسانی برای برخورد با بدعتگذاری روبه رشد در لانگدوک یافت. به گفتۀ تاریخدان فرناند هیوارد، کلیسا عقیده داشت که چون سرپرستی مقدس روح آدمیان را بر عهده دارد، نمی تواند اجازه دهد که چنین اشتباهات فاحشی مؤمنان را به پلیدی آلوده سازد، به ویژه که ثابت شده بود آن اشتباهات ممکن است نه تنها افراد ساده و بی سواد بلکه حتی افراد بسیار باهوش و تحصیل کرده را به گمراهی بکشانند.» اینوکنتیوس، از رم، خواستار آن شد که اسقف ها پیشرفت کار خود را در از میان برداشتن کاتارها به او اطلاع دهند. این گزارش ها نشان می داد که کاتارها هم تعدادشان و هم نفوذشان در میان رهبران سیاسی در حال افزایش است. در واقع، پیر دو کاستلنو، سفیر ویژۀ پاپ در آلبی، در سال ۱۲۰۸ به قتل رسید، که بنا بر گزارش، بر اثر ضربات وارده از سوی پیروان کنت ریموند تولوزی کشته شده بود. اینوکنتیوس سوم می دانست برای نابودی کاتارها مجبور است گام های دیگری بردارد. پاپ، پس از تکفیر کنت ریموند و اعلام مصادرۀ تمام دارایی های او، خواستار جهاد برای از بین بردن نفوذ کاتارها شد. این اقدام به جهاد آلبیگایی شهرت یافته است، که نام خود را از شهر آلبی، پایگاه اصلی کاتارها گرفته است. پاپ به همه کسانی که در این جنگ صلیبی شرکت کردند وعدۀ بخشش گناهان دنیویشان را در روی زمین داد. اینوکنتیوس همچنین به کسانی که از گناهانی که در این دنیا مرتکب می شدند به راستی توبه می کردند، وعدۀ شهریاری در جهان دیگر را می داد.

 جنگجویان صلیبی از سرتاسر اروپا در لانگدوک، پایگاه قدرت کاتارها، گرد آمدند. در حالی که انگیزۀ بسیاری آموزه های کاتولیکی بود، دیگرانی نیز بودند که چشمداشت به غنایم جنگ، از جمله اموال کنت تکفیر شدۀ تولوز، آن ها را جذب کرده بود. از اموال بدعتگذاران حفاظت نمی شد، و در نتیجه جنگجویان صلیبی سراسر شهرها را غارت و ویران کردند. نمایندۀ پاپ در آلبی در ژوئیه ۱۲۰۹ نامه ای به اینوکنتیوس نوشت و به شرح ویران سازی شهر بِزیه، یکی دیگر از پایگاه های کاتارها که گرفتار جنگ صلیبی شد، پرداخت:

 حمله آغاز شد. فریاد برخاست: «آمادۀ جنگ، آمادۀ جنگ!» در ظرف دو یا سه ساعت افراد ما از خندق و دیوار گذشتند و شهر بزیه را به تصرف در آوردند. به هیچ کس، از هر مقام و جنس و سنی، رحم نکردند و حدود بیست هزار نفر را از دم تیغ گذراندند و به کشتار وسیعی دست زدند. و تمام شهر را غارت کردند و به آتش کشیدند؛ و این آتش خشم و غضب خداوند بود که به چنین طرز شگفت آوری شهر را در کام خود فرو برده بود.

 همین فرستاده بعداً به اینوکنتیوس گزارش داد که در قلعۀ بروم که یکی از پایگاه های کاتارها بود، جنگجویان صلیبی چشم های بیش از یکصد نفر از مدافعان را در آوردند، و بینی آن ها را بریدند و برای هر کدام تنها یک چشم باقی گذاشتند تا باشد که بقیۀ عمرشان مضحکۀ دشمنان ما واقع شوند.

 پاپ اینوکنتیوس از کاری که جنگجویان صلیبی اش کرده بودند خشنود بود. او نامه ای حاکی از قدردانی برای سیمون دو مونفور، یکی از سرکردگان نظامی عملیات علیه کاتارهای آلبیگایی نوشت: ستایش و سپاس خداوند را که به دست شما و دیگران خطرناک ترین دشمنانش را چنین بی رحمانه و شگفت آورانه قلع و قمع کرده است.

 اما با وجود ویرانگری فیزیکی در لانگدوک- سوازندن شهرها و در هم کوبیدن قلعه ها- و کشتن هزاران نفر، جهاد آلبیگایی کاتارها را نابود نکرد. این جنگ صلیبی، که قرار بود کار خود را در ظرف چند ماه تمام کند، بیش از بیست سال به درازا کشید. کاتارها در میان دهقانان از حمایت بسیار گسترده ای برخوردار بودند و بسیاری از آن ها توانستند برای مدت های طولانی خود را پنهان سازند. دیگر رهبران کاتاریست به ایتالیا و جاهای دیگر گریختند و در آن جاها به پراکنش دیدگاه های مذهبی خود ادامه دادند. اسلحه به تنهایی نمی توانست عقیده ای نیرومند را از پا در آورد.

 آغاز به کار تفتیش عقاید پاپی

 هنگامی که جهاد آلبیگایی به درازا کشید، اینوکنتیوس سوم سلاح دیگری را علیه کاتارها به کار گرفت که کم تر محلی و نیرومندتر بود. تفتیش عقاید پاپی دستگاه حقوقی تازه ای بود که زیر نظارت مستقیم پاپ قرار داشت. او مفتشانی را منصوب کرد که وظیفه داشتند بدعتگذاران را بیابند، به جرایمشان رسیدگی و آن ها را مجازات کنند. اینان صاحب منصبان مقتدری بودند که به دستگاه پاپی وفاداری کامل داشتند. اکثر این مفتشان راهبان صدقه گیری بودد که فقر، تجرد، و اطاعت اختیار می کردند و زندگی خود را صرف خدمت به کلیسا می نمودند. این درویشان (صدقه بگیران) در همه جا آواره بودند و غذای خود را گدایی می کردند. آن ها به موعظه و آموزش دیگران می پرداختند و اعمال نیکوکارانه انجام می دادند. فعالیت هایشان زیر نظر رئیس صومعه نبود، بلکه پاپ از آن ها حمایت می کرد و به آن ها اختیارات مخصوصی داده بود که نه تنها به موعظه بپردازند بلکه اعترافات را هم بشنوند و به آمرزش و بخشش گناهان بپردازند. در عوض، وفاداری آن ها به پاپ کامل بود. راهبان دو فرقۀ مذهبی- فرانسیسکن ها و به ویژه دومینیکن ها- در شکل گیری دستگاه تفتیش عقاید پاپی نقش بارزی ایفا کردند.

 تفتیش عقاید پاپی

 تفتیش عقاید پاپی، که راهبان اجرای آن را بر عهده داشتند، جانشین تفتیش عقاید اسقفی شد و در یافتن بدعتگذاران بسیار موثرتر بود. در این نقل قول از کتاب گوستار هنینگسن به نام تفتیش عقاید در دورۀ اولیۀ اروپای مدرن، تصوری از نقش دومینیکن ها به دست می آوریم.

 «سن دومینیک، پس از بازگشت از سفری به رم در سال ۱۲۱۷، تصمیم گرفت برادرانش را در سرتاسر سرزمین های مسیحی پراکنده سازد تا دو اصل عهد جدید یعنی زندگی جمعی و موعظه گری سیار و درویشانه را عملی سازند، اصولی که در مبارزۀ بی وقفه با بدعتگذاران لانگدوک هدایتگر شایستۀ ترکیبی پر شور از اندیشه و عمل بود. او تلاش می کرد در میان جماعت مؤمنان عقاید صحیح و اصول اخلاقی را به پیروی از امید و شفقت مسیحی حفظ کند. او در جنوب فرانسه برای برقراری آموزش عقاید کاتولیکی و دفاع از آیین سنتی در برابر کسانی که ممکن بود آن را به خطر اندازند تلاش می کرد و می کوشید تمام فضایل و رسوم مسیحی را به مؤمنان القا نماید.»

 فرقه های درویشی در مبارزه با بدعتگذاری مشارکت می کنند

 اینوکنتیوس سوم به درویشان اعتماد زیادی داشت و دومینگو دو گوزمان، کشیش اسپانیایی را که به سن دومینیک مشهور است و در رم به ملاقاتش رفته بود، می ستود. پاپ بی درنگ دومینیک را فرستاد تا بکوشد با موعظه و استدلال کاتارها را هدایت کند. فرقۀ راهبان دومینیکی از میان مردانی شکل گرفت که در جنوب فرانسه با دومینیک تا هنگام مرگش در سال ۱۲۲۱ همکاری می کردند.

 فرانسیس اهل آسیسی نیز مانند دومینیک به رم رفت و اینوکنتیوس سوم مؤسس فرقۀ فرانسیسکن را وسیلۀ دیگری برای مبارزه با بدعتگذاری یافت. فروتنی و پارسایی شدید فرانسیس پاپ را تحت تأثیر قرار داد. پاپ امیدوار بود الگویی که راهبان او، فرقه راهبان فروتن، به دست می دهند به دور ساختن نفوس از بدعتگذاری کمک کند. همان طور که دومینیک و فرقه اش در فرانسه و اسپانیا علیه بدعتگذاری تلاش می کردند، فرانسیس نیز به آسیسی بازگشت و در آن جا بسیاری کسان از الگوی آوارگی و موعظه گری او پیروی کردند و آن طور زندگی کردند که معتقد بودند عیسی زندگی کرده است.

 در آغاز فرانسیسکن ها و دومینیکن ها از خواست پاپ اینوکنتیوس پیروی می کردند و «با فروتنی به جستجوی بدعتگذاران می پرداختند تا آن ها را از لغزش بازدارند.» آن ها می کوشیدند نفوس منحرف شده را تشویق کنند که به راه آموزه های کلیسای کاتولیک بازگرداند. اما به زودی آشکار شد که تشویق و اقناع به تنهایی باعث نمی شود که کاتارها دیدگاه هایشان را تغییر دهند. برای بازگرداندن یکپارچگی دینی در اروپا اقدامات بسیار شدیدتری لازم بود.

 اینوکنتیوس سوم در سال ۱۲۱۵ بهترین متفکران کلیسا را گردهم فراخواند تا به چنین رویکردهای تازه ای شکل دهند. در یکی از نشست های شورای لاتران، بیش از چهارصد روحانی برجسته- اسقف ها، روسای صومعه ها، و دیگران- به موضوع بدعتگذاری و سرکوب آن پرداختند. در این جلسه توافق شد که تبعید و مصادرۀ اموال مجازات های قابل قبولی برای بدعتگذارانی است که از بازگشت به آموزه های کلیسا خودداری می کنند.

 در چهارمین شورای لاتران همچنین توافق شد که بدعتگذاران از کسب مشاغل دولتی منع شوند. افزون بر آن، آن ها نمی توانستند عضو شوراهای شهر شوند، حق نداشتند به عنوان شاهد در دادگاه ها حضور یابند، نمی توانستند وصیت کنند، و نمی توانستند ارث برند.

 این که شورای لاتران می توانست چنین تغییراتی را اعمال کند به وضوح نشان می دهد که در قرن سیزدهم حوزه های عرفی و دینی زندگی تا چه اندازه درهم تنیده شده بودند. رهبران سیاسی می دانستند که اگر به خواست مفتش محلی عمل نکنند، خودشان نیز ممکن است از سوی دادگاه های تفتیش عقاید به زیر سؤال روند. در برخی از کشورها، در گذر زمان، تمایز بین حوزۀ اختیارات دولتو کلیسا تقریباً از بین رفت.

 گسترش اختیارات دستگاه تفتیش عقاید در دورۀ گرگوریوس نهم

 دستگاه تفتیش عقاید پاپی، با حمایت پاپ گرگوریوس نهم، به یک تشکیلات کلیسایی بین المللی با قدرت و نفوذ فوق العاده تبدیل شد.

 در سال ۱۲۵۲ کلیسا رسماً این موضع را اختیار کرد که بدعتگذارانی را که از ابراز ندامت خودداری می کردند، یا پس از مجازات به دیدگاه های بدعتگذارانۀ خویش باز می گشتند، برای اعدام از طریق سوزاندن تحویل مقامات دولتی دهند. این سیاست در یک فتوای پاپی رسماً اعلام شد. این سند نیز، مانند اکثر چنین اسنادی، براساس چند واژه نخست متن لاتین آن معروف شد. در Ad extirpanda (آد اکستیرپاندا)، اینوکنتیوس چهارم، که به جای گرگوریوس پاپ شده بود، ایدۀ مجازات مرگ را به عنوان مجازاتی برای بدعتگذاران غیر نادم به رسمیت شناخت و تصویب کرد. این فتوا با استفاده از شکنجه از سوی مأموران تفتیش عقاید برای کسب اطلاعات از مظنونان به بدعتگذاری نیز موافقت می کرد.

 دستگاه تفتیش عقاید، که بر اثر بیانیه های پاپ تقویت شده بود، در اوایل قرن چهاردهم به یک تشکیلات کلیسایی بین المللی و بسیار پرقدرت تبدیل شد. اقتدار آن در قلع و قمع بدعتگذاری و همین طور سایر جرایم علیه کلیسا در فرانسه، ایتالیا، و بخش هایی از اسپانیا، همچنین لهستان، آلمان، پرتغال، و بوهم پذیرفته شده بود. در برخی نقاط به مأموران تفتیش عقاید با عنوان «اعلیحضرت دینی» خطاب می شد، که نشانۀ آن بود که به آن ها با ترسی آمیخته با احترام نگریسته می شود.

 دستگاه تفتیش عقاید پاپی فرمانروایان کشورها را زیر نظر می گرفت و آن ها می بایست در مسائل عقیدتی به مسئولان محلی این دستگاه پاسخگو باشند. مقامات کشوری، به محض درخواست، می بایست به مسئولیت های این جهانی تفتیش عقاید عمل می کردند. تفتیش عقاید در بیش تر اروپا جزئی از زندگی بود.

 ما امروزه دربارۀ نحوۀ عملکرد دستگاه تفتیش عقاید اطلاعات بسیار زیادی داریم، که عمدتاً به خاطر آن است که مأموران تفتیش عقاید گزارش های دقیقی از اقدامات خود ثبت می کردند. از این رو، در مورد منافع مالی تفتیش عقاید، هویت کسانی که زیر بازجویی قرار گرفتند، روش های بازجویی، روش های کار دادگاه ها، و جزئیات مجازات هایی که طی قرن ها تعیین می شد، اطلاعاتی در دسترس است.

 اجبار به جای اقناع

 تاریخدان گوستاو هنینگسن در کتابش تفتیش عقاید در دورۀ اولیۀ اروپای مدرن اشارۀ خاصی دارد به تغییری که در دیدگاه کلیسا نسبت به بدعتگذاران صورت گرفت.

 «تحولی روان شناختی به وجود آمد که در آن کلیسا به تدریج از تمایل اولیه اش به مباحثه با بدعتگذاران به منظور اقناع آن ها به بازگشتِ به وحدت عقیده، فاصله گرفت و با اصرار هر چه بیش تر به این رأی نزدیک شد که به جستجوی بدعتگذاران بپردازد تا لغزش های آن ها را طبقه بندی و به مردم اعلام کند و آن ها را به ابراز ندامت [سوگند به تغییر دادن افکار خود] مجبور سازد و در غیر این صورت آن ها را به مقامات دولتی تحویل دهد.»

 مخزن های وسیع این اسناد دقیق در دورۀ انقلاب فرانسه، در جریان ویران سازی زندان های تفتیش عقاید، از بین رفت. اما آنچه باقی مانده برای بازسازی تاریخ اقدامات دادگاه های تفتیش عقاید و نظام حقوقی پشتیبان این اقدامات کفایت می کند.

برای شرکت در مسابقه و پاسخ به سوالات وارد سایت شوید اگر عضو نیستید ثبت نام کنید


اطلاع رسانی

کافه خوندنی

مقاله بخوانید، جایزه نقدی بگیرید

30 جایزه 100 هزار تومانی

برای 30 نفر در هر ماه

برای ثبت نام کلیک کنید

اعضا سایت، برای ورود کلیک کنید . . . 

 

اطلاع رسانی

آمار

  • بازدید امروز: 1336
  • بازدید دیروز: 2955
  • بازدید کل: 7951921