Loading...
شما از نسخه قدیمی این مرورگر استفاده میکنید. این نسخه دارای مشکلات امنیتی بسیاری است و نمی تواند تمامی ویژگی های این وبسایت و دیگر وبسایت ها را به خوبی نمایش دهد.
جهت دریافت اطلاعات بیشتر در زمینه به روز رسانی مرورگر اینجا کلیک کنید.

بررسی زندگی امیرتیمور گورکانی و سلسله گورکانیان. نویسنده: جمشید معظمی

بررسی زندگی امیرتیمور گورکانی و سلسله گورکانیان. نویسنده: جمشید معظمی

ایران زمین همواره دستخوش حوادث و بلایای طبیعی و غیرطبیعی بوده است؛ منطقه خاورمیانه همیشه و در گذرگاه تاریخ دادگاه و خواستگاه ادیان و مذاهب بوده است.

 ناحیه بین النهرین از جمله نواحی ای است که ریشه و اصل ادیان ابراهیمی از آنجاست. بنابراین در طول تاریخ همواره مطمح نظر جهانگشایان و فاتحان بوده است. از اسکندر مقدونی تا اعراب و مغولان و سرانجام اروپاییان در این موضوع سهیم و شریک هستند. اما کشور ایران به دلیل موقعیت خاص ژئوپلتیک و منابع زرخیزش دارای جایگاه ویژه ای است.

در دوران حکومت خوارزمشاهیان ایران در ظاهر یک امپراتور قدرتمند جلوه می کرد و سلطان محمد خوارزمشاه درصدد حمله به چین و فتح آن بود اما به دلیل ظلم و ستم و استبداد و خودکامگی بی حد و حصری که داشت؛ مردم از او و حکومت اش ناراحت و ناراضی بودند و بنابراین از درون تهی و پوچ بود. از طرف دیگر مغولان نیز به رهبری تموچین که بعدها به چنگیزخان معروف و مشهور شد با تشکیل یک امپراتوری منظم و قدرتمند کشور چین را فتح کردند و با از بین بردن حکومت های محلی در عمل با کشور ایران همسایه شدند. آنان در ابتدا از قدرت حکومت خوارزمشاهی ترس و واهمه داشتند. ولی پس از قتل بازرگانان مغول توسط حاکم شهر با لشکری عظیم به سوی ایران حمله کردند. پس از شکست حکومت خوارزمشاهیان و تصرف ایران توسط مغولان، ایران توسط فرزندان چنگیز اداره می شد. در طول یکصد و پنجاه سال حکومت ایلخانان مغول عملا در ایران حکومت های ملوک الطوایفی تشکیل شده بود.

سلسله هایی چون چوپانیان آل مظفر، جلایریان آل اینجو و غیره. البته به دلیل ستم های مغولان و اعوان و انصارشان بذرهای قیام و انقلابی و عصیان در جامعه ایران کاشته شده و بالیده می شد که نمونه آن قیام سربداران خراسان بود. خروج سربداران خراسان از لحاظ وسعت بزرگ ترین و از نظر تاریخی مهم ترین نهضت آزادی بخش خاورمیانه تلقی می شد و بدون تردید تاثیر حتمی در نهضت های دیگر داشت. به دنبال این نهضت بود که در مازندران، گیلان، کرمان و سمرقند و حوزه رود زرافشان نهضت های متعددی به وجود آمدند. در این نهضت ها بینوایان و پیشه وران شهری شرکت داشتند. البته در میان این نهضت ها گروه های ناهماهنگ و نامتجانس حتی مالکان بزرگ هم شرکت داشتند و علت آن تصرف و انزجار مشترکی بود که آنان از خودکامگی، دزدی و غارت و تجاوز اعیان صحرانشین ترک و مغول داشتند، آنان قصد داشتند که حکومت مغولان را سرنگون کنند. نهضت سربداران در آخرین سال های حکومت ابوسعید بهادر در خراسان به وجود آمد. پایه های رهبری آن را در آغاز یکی از شیوخ صوفیه از اهالی مازندران به نام شیخ خلیفه گذاشت. وی در جوانی به تحصیل علم پرداخت و قرآن را حفظ کرد.

او با صدای موثر و دلپسندی قرآن می خواند. او پس از مسافرت های بسیار در شهرها و ملاقات با بزرگان و سران فرقه ها سبزوار را برای نشر عقاید خود مناسب دانست زیرا سبزوار یکی از کانون های مذهب تشیع و در عین حال از مراکز سنت های وطن پرستی کشور و از هر لحاظ مناسب بود. خلیفه پس از ورود به سبزوار در مسجد جامع منزل گزید و متوطن گردید با صدای بلند قرآن خواند و وعظ کرد. در اندک مدتی گروهی مرید و شاگرد او شدند. جماعتی از فقهای اهل سنت که تبلیغات شیخ را به زیان خود می دیدند علیه او تحریک و توطئه کرده سرانجام در یک شب پنهانی او را دستگیر و به یکی از ستون های حیاط مسجد به دار آویختند و در شهر شایع کردند که شیخ خودکشی کرده است. ولی شاگرد او شیخ حسن جوری راهش را تداوم بخشیده و به مبارزه علیه مغولان پرداخت.

البته سربداران پس از پیروزی بر مغولان و تشکیل حکومت هم مانند تمامی نهضت ها که دچار رکود و جمود ایستایی می شوند و از حرکت انقلابی و آزادیبخش باز می مانند از حرکت و جنبش بازماند. آنچه که تصویر شد گوشه ای از اوضاع نابسامان سیاسی – اجتماعی ایران پیش از ظهور فتنه تیمور بوده است و به تعبیر حافظ غزلسزای نامی ایران زمین: سوختم در چاه صبر از بهره آن شمع چگل / شاه ترکان فارغست از حال کو رستم. فساد و تباهی فسق و فجور حکام و امیران ظلم و ستم هرج و مرج و بی قانونی مردم را عاصی و طاغی کرده بود؛ حتی صلحا و ابرار جامعه نیز خواهان دگرگونی وضع موجود بودند. دسیسه و توطئه و برادرکشی به اوج خود رسیده بود اکثر شعرا و قضات و علما نیز برای خوشامد و خوش آیند طبقه فسق و فجور که مدتی قدرتی یافته بودند؛ اعمال ایشان را عین فضیلت و تقوا پیشگی و بر منهج عدل و عین صواب تلقی و تبلیغ می کردند. حال طایفه قلیلی که به این راه ذایل و فجایع آلوده نشده بودند و عفت ذاتی و قناعت طبع و پاکی فطرت داشتند همواره در رنج و عذاب و تعب به سر می بردند.

در اینچنین محیط آلوده ای مردم همواره در انتظار یک منجی یا رهبر فرهمند هستند که تحت لوای او به این وضعیت خاتمه دهند. در عرصه چنین آشفته بازاری متاسفانه قدرت هایی که به عنوان ناجی مطرح می شوند به مراتب بلاها و مصایب سنگین تری نصیب آن جامعه و ملت می کنند. باری از آنچه گذشت و شمه ای از وضعیت اجتماعی ایران ترسیم و تصویر شد، مشخص می شود هر قدرتی ولو ضعیف تر از تیمور با محاسبات دقیق وارد عمل می شد به طور قطع و یقین قرین توفیق و موفقیت می شود. آشنایی و وصلت تیمور با همسرش در واقع سرآغاز موفقیت های تیمور است که با ماجراها و حوادث بی شماری همراه است و سرانجام با قتل ناجوانمردانه امیرحسین به دست تیمور خاتمه می یابد. به گفته ابن عربشاه: چون تیمور بر ممالک ماوراءالنهر دست یافت و حاکم شد دختران پادشاهان را به همسری برمی گزید که لقب گورکان در لغت مغول به معنی داماد است. پس از تسلط بر ماوراءالنهر اقدام به لشکرکشی به سوی ممالک و مناطق دیگر نمود. ابتدا به هرات لشکر کشید و ملک غیاث الدین را به اسارت خود درآورد. پایتخت حکومت تیمور گورکانی شهر سمرقند بود.

تیمور در عین سفاکی و جنایت پیشگی فردی بسیار مزور و ریا کار بود. به طوری که پس از قتل عام مردم دمشق دستور داد در آن شهر کنگره بزرگ اسلامی تشکیل دادند تا راجع به قرآن بحث شود. در لشکرش دارای مسجدی بود که قطعات آن را حمل می کردند تا در هر جا اتراق نمایند آنجا مسجد را بنا کنند و نمازها را به جماعت برگزار کنند. لشکریانش نیز مانند او مردمانی خونریز و سفاک و سنگدل بودند. آنها افرادی سختکوش و بی باک و پرطاقت بودند. تیمور پس از قتل امیرحسین و تصرف سمرقند به سوی بلخ حرکت کرده و آنجا را متصرف شد. برای فتح خوارزم چهار بار در طول هشت سال به آنجا لشکر کشید. خوارزم در آن زمان تحت حکومت حسین صوفی امیر آن ناحیه بود. خوارزم از ممالک بزرگ ، آباد و پرجمعیت و خاستگاه دانشمندان و شعرا و دیگر هنرمندان خاصه موسیقی دان بود و به روایت عربشاه: مردم خوارزم به لطف و محبت حشمت و ظرافت مانند مردم سمرقند مشهور بودند اکثرا مردمی ادیب و با فضیلت بودند.

از جمله کارهای تیمور سرکوبی نهضت سربداران خراسان بود. خواجه علی موید حاکم سربداران را به حضور طلبید و از مذهب او و مردم اش پرسید. خواجه علی موید با نهایت خواری و مذلت و انکسار گفت: (الناس علی دین ملوکهم) مردم بر دین پادشاهان خود هستند و مذهب من مذهب امیر صاحبقران است.تیمور از این سخن خواجه علی فوق العاده خوشحال شد و گفت مذهب من مذهب اهل سنت و جماعت است. در سال ۷۸۵ هجری سربداران در سبزوار و اطراف علیه تیمور خروج کردند. لشکریان تیمور سبزوار را تسخیر و دژ نیرومند آن را ویران ساختند. تیمور کشتار وحشتناکی از قیام کنندگان سربدار کرد و دو هزار نفر از آنان را زنده به گور کرد.سپاهیان اش با استفاده از باروت و نفت، برج و باروهای شهر را ویران کردند و سپاهیان او پس از ورود به شهر قتل عام وسیعی را آغاز کردند به طوری که خیابان ها و کوچه های شهر پر بود از لاشه ها و اجساد اهالی شهر و زنان و دختران شهر که تحت عنوان کافر حربی به اسارت گرفته شدند. حمله به شهر اصفهان و قتل عام جانسوز مردم آن سامان هم از حوادث تلخ جنگ ها و تبهکاری های تیمور است.

وقتی سپاهیان اش شهر اصفهان را محاصره کردند علمای اصفهان از وی امان خواستند که تیمور پذیرفت و جمعی از کسان خود را برای گرفتن مالی که اصفهانیان تعهد کرده بودند به آنجا فرستاد. ماموران تیمور با کمال بی رحمی و خودکامی عمل می کردند. ابن عربشاه می گوید که: ماموران تیمور سر به تبهکاری و دست به آزار اهالی برآوردند و مردم را بنده وار به خدمت گرفتند و دست بر پردگیان دراز کردند و آزار و ستم از حد بردند. طبق نوشته تاریخ روضه الصفاء عده ای از مردم اصفهان که از مظالم محصلان و نوکران امرای تیمور به جان آمده بودند به اتفاق مردی به نام علی (کچه پا) که آهنگر جوانی بود سر به شورش برداشتند. در یک شب تعداد شش هزار نفر از نیروهای تیمور را قتل عام کردند و چون شب به پایان رسید و تیمور از ماجرا آگاه شد دستور داد نیروهایش به قتل عام مردم اصفهان بپردازند به طوری هفتاد هزار نفر در آن شهر توسط نیروهایش قتل عام شدند و زنان و دختران آنان به اسارت رفت از سرهای کشتگان در آن شهر مناره ساخته شد و اصفهان در طی دو روز به ویرانه و تلی از خاک بدل شد.پس از فتح اصفهان به جنگ در دشت قبچاق در منطقه ماوراءالنهر پرداخت. در این جنگ نیز تیمور به سپاهیان خود وعده تصاحب اموال و زنان مناطق تصرف شده را داد بود. در سال ۷۹۴ او به جنگ سلسله آل مظفر در فارس پرداخت و آنان را نیز شکست داد. برای سرکوبی احمد جلایر به بغداد لشکرکشی و بغداد را هم فتح کرد پس از آن آنجا را ویران کرد و در تمامی مناطق فتح شده صنعتگران، هنرمندان و دانشمندان را به شهر سمرقند انتقال می داد. تیمور به بهانه سرکوب هندوهای بت پرست در سال ۸۰۰ هجری به هندوستان لشکر کشید.

در دهلی شاهیان او تمام اهالی اش را قتل عام کردند و بیش از یک صدهزار اسیر هندو را به کام مرگ فرستادند. سرانجام در هشتم ماه ربیع الاول تیمور فاتحانه وارد دهلی شد و به اصطلاح بارعام داد و فرمان داد در روز جمعه دهم ماه مولانا ناصرالدین عمو به شهر برود و خطبه به نام تیمور و ولیعهد او محمدسلطان بخواند و تا روز شانزدهم ربیع الاول به شادی فتح دهلی به عیش و عشرت پرداخت. پس از آن تیمور در جنگ معروف آنقره شرکت کرد که با سلطان عثمانی ایلدور جنگید که طی آن سلطان عثمانی شکست خورد و به اسارت نیروهای گورکانی درآمد پس از فتح عثمانی شام و دمشق را فتح نموده و به سوی گرجستان حرکت کرد. در آنجا هم فتوحانی را نصیب خود و سپاهیان اش کرد. سپس به سمرقند بازگشت. در میان کشورهای شناخته شده آسیای آن روز تیمور تنها چین را فتح نکرده بود. شهر کش زادگاه اش اینک اگر نه عروس شهرهای جهان لااقل عروس شهرهای ماوراءالنهر و خراسان بود. او تصمیم گرفت سلاطین دنیا را به آن شهر دعوت کند و زیبایی های زادگاهش را به آنها نشان دهد. دعوت برای ۴۲ پادشاه فرستاد شد، الا پادشاه چین تمام سلاطین دعوت اش را پذیرفتند مگر پادشاه چین همین امر او را به خشم آورد و با بسیج لشکر ۴۰۰ هزار نفری به سوی چین حرکت کرد. این امر در ۸۰۷ هجری قمری اتفاق افتاد اما به دلیل سرمای شدید در شهر اترار بر اثر افراط در میگساری و شدت سرما جان سپرد. بازماندگان تیمور چهار پسر بودند:

۱) غیاث الدین جهانگیر

۲) معزالدین عمر شیخ

۳) جمال الدین میرانشاه

۴) میرزا معزالدین شاهرخ.

اکثر فرزندان او قبل از پدر فوت شده بودند تنها شاهرخ میرزا مدت ۴۳ سال سلطنت کرد البته اتکای شاهرخ به روحانیان و ماموران کشوری بود. نه نیروهای قبیله ای ترک. همسر شاهرخ میرزا گوهرشاد آغا یا گوهرشاد بیگم از زنان بافضیلت محسوب شده است که مسجد گوهرشاد از یادگارهای ارزنده اوست. اولاد و احفاد تیمور مدت ها در نواحی ماوراءالنهر و هندوستان حکومت کردند به طوری تا زمان فتح هند توسط نادرشاه افشار پادشاه هند فردی گورکانی و از نوادگان تیمور بود. البته فرزندان تیمور و خصوصا شاهرخ و دو فرزندش الغ بیک و میرزا بایسنقر هر دو در ترمیم ویرانی های پدر و جدشان کوشش فراوان و مساعی جمیله ای به عمل آوردند. به طوری که شهر هرات به زیباترین شهرهای جهان تبدیل شد و در آنجا مجمعی از هنرمندان، ادبیان و دانشمندان فراهم آمده بود و نورالدین عبدالرحمان جامی در زمان سلطان حسین بایقرا از نوادگان تیمور در هرات می زیست.

برای شرکت در مسابقه و پاسخ به سوالات وارد سایت شوید اگر عضو نیستید ثبت نام کنید


اطلاع رسانی

کافه خوندنی

مقاله بخوانید، جایزه نقدی بگیرید

30 جایزه 100 هزار تومانی

برای 30 نفر در هر ماه

برای ثبت نام کلیک کنید

اعضا سایت، برای ورود کلیک کنید . . . 

 

اطلاع رسانی

آمار

  • بازدید امروز: 814
  • بازدید دیروز: 4996
  • بازدید کل: 7177351